آلبر کامو (2)

«یونانیان عقیده داشتند که جرم مجازات نشده، دولت شهر را فاسد می‌کند. اما فردی که به ناحق محکوم شده، یا مجازاتش متناسب با جرمش نیست، در درازمدت به همان اندازه فسادآور است.»

تأمل دربارۀ گیوتین / آلبر کامو


بخشی از تفکر کامو در این انقباض یافته است که امر مطلقی وجود ندارد، نه محکوم مطلق داریم و نه معصوم مطلق و از همین جهت مجازات اعدام را سرسختانه به مخالفت می‌نشیند. کامو معتقد است که:«حکم مرگ تنها همبستگی بی‌چون‌وچرای انسان‌ها را از بین می‌برد، همبستگی در برابر مرگ.»

در واقع قسمتی از تفکر کامو بر دیوار مرگ تکیه زده است. کامو هرگز مرگ را از یاد نمی‌برد و با آگاهی کامل نسبت به آن زندگی می‌کند اما همواره با تحمیل آن به دیگری مشکل دارد. شاید بشود اینطور گفت که کامو مرگ را حق می‌داند اما میراندن را ناحق، چون هیچکس خود مبری از گناه نیست که بتواند قاطعانه به قضاوت دیگری بنشیند.

تنها امر قطعی شاید این باشد که هیچ چیز قطعی نیست. پس حتی در مجازات هم نمی‌شود تصمیمی قاطعانه و مطلق گرفت. به این فکر کنید که پس از اعدام یک محکوم بی‌گناهی‌اش ثابت شود، اما این هیچ سودی ندارد و خون ریخته شده هرگز به رگ‌ها باز نمی‌گردد.

داستان وکیلی را شنیدم که برای اثبات بی‌گناهی دوستش، برنامه‌ای طولانی مدت تدارک دیده بود که خودش هم در آن قربانی می‌شد. مسئله اینطور بود که او صحنۀ قتلی چیده بود که خودش را به قاتل بودن محکوم می‌کرد و اعدام می‌شد، اما درست پس از اینکه جانش را برای اثبات این مسئله قربانی می‌کرد، ثابت می‌شد که او بی‌گناه بوده و به اشتباه اعدام شده است. از همین طریق بود که دوستش از مرگ تحمیل‌شده رهایی یافت.

حالا در هر مرگ بخشی از عدم‌اطمینان موجود است. اگر هم تنبیهی صورت می‌گیرد باید رنجناک باشد نه پایان‌بخش. عدالت در تنبیه، این نیست که حتما بلایی برابر را سر دیگری بیاوریم، بلکه در این است که فرد مجرم را به رنجشی محکوم کنیم که همچنان به او فرصت ادامه دادن می‌بخشد، اما هرگز به مرگ محکوم نمی‌شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *