آلبر کامو (4)

خودکشی تنها اعتراف به این امر است که زندگی «به زحمتش نمی‌ارزد». البته زیستن هرگز کار آسانی نبوده است. همچنان، به دلایل بسیار، که مهم‌تر از همۀ آن‌ها عادت است، به انجام دادن کارهایی که زندگی ایجاب می‌کند ادامه می‌دهیم. مردن اختیاری متضمن این تصور است که فرد، ولو به طور غریزی، به ماهیت مسخرۀ این عادت، نبود هرگونه دلیل جدی برای زیستن، خصلت بی‌معنی این جنب‌وجوش روزانه و بیهودگی رنج پی برده است.

 

آلبر کامو / اسطوره سیزیف


رنج کشیدن بخشی جداناشدنی از انسان است. انسان در هر حال رنجی عمیق را در خود حس می‌کند. همانطور که داستایفسکی گفته است:«من در شادترین لحظات زندگی‌ام، نیز اندوهی خاص را در وجودم احساس می‌کنم». مهم این است که رنج‌مان ریشه گرفته از چه چیزی باشد و از چه بابت آن را متحمل می‌شویم!

 

بهتر این است که آدم رنجورِ چیزی باشد که به آن عشق می‌ورزد. اگر عاشق‌اید در راه رسیدن به معشوق رنج ببرید، اگر ورزشکارید برای قهرمانی رنج بکشید و اگر نویسنده‌اید شاهکارتان را از رنج بنویسید. تحمل‌پذیرترین رنج‌ها، آن است که در راه علاقه باشد.

 

باید برای چیزی تلاش کرد که برای‌مان ارزش خلق کند. ارزش به این معنا که حداقل از زیستن‌مان احساس بیهودگی نکنیم، چیزی که به ادامه دادن و بهتر زیستن مجاب‌مان کند، دلیلی برای اینکه در پایان زندگی، همراه با مرگ، چیزی مثبت از ادامه دادنش در جهان دست بکشد و همراه با ما دفن شود، عاداتی که می‌توانند رنجناک باشند اما ثمرۀ شیرینی دارند. سخت است اما خوب زیستن شاید در همین باشد که کاری کنیم تا زندگی به تمام زحمتی که دارد، بیارزد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *