از عرش به فرش

دیشب عرش بودم امروز فرش بودم.
امروز فکر می‌کردم قرار است خیلی کارها کنم اما تقریبا از تمام روزهای قبل کمتر کار کردم. کار کردن برای من هم معنی خاص خود را دارد، چیزی مثل نوشتن تا جایی که دستم درد بگیرد، خواندن تا جایی که چشمم نبیند و غرق شدن در افراطی انجام دادن یک سری کار دیگر.
از دیروز بیست نقشه چیدم که چگونه از امروزم کامل بهره ببرم و هر بیست نقشه با شکست روبه‌رو شد، نه اینکه هر بیست تا را امتحان کنم بلکه شکست‌شان برای این است که هیچدام را امتحان نکردم.
آدم گاهی در ذهنش در بالاترین مقام انسانی ایستاده، گاهی اوج کمال را در زیر پتو و فقط با بستن چشم به دست می‌آورد، گاهی تنهایی با یکی دیگر می‌خوابد و هر کاری را که دوست داشته باشد فط تصور می‌کند و آنقدر از این لذت می‌برد که حتی به واقعی نبودنش هم اهمیت نمی‌دهد.
آدم گاهی مانند دیشبِ من برای امروزش بیست نقشه را می‌چیند که همه بدون خطا هستند و یک روز خوب را می‌سازد در بالاترین سطوحِ ممکن و بعد صبح که از خواب بیدار می‌شود انگار که نه انگار امروز همان روز است، هدف همان هدف است و خود همان آدم.
آدم وقتی زیادی در تخیل غرق می‌شود یک لحظه در عرش است و بقیۀ عمر را بر فرش.


پی‌نوشت: الان ساعت 03:30 روز 9 اسفند است و من منظورم از امروز همان 8 اسفند است. این که بی‌خوابی تاریخ‌ها را برایم جابه‌جا کرده است را هم به رویم نیاورید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *