از واجبات موفقیت!

این روزها مشغول یک پروژه بودم که همین امشب یا بهتر است بگویم ساعت 5 صبح تمام شد. حالا وقت استراحت است، یک روز یا که یک هفته و بعد از نو یک پروژۀ دیگر.

چیزی که در تمام مدت فعالیت جدی‌ام در تمام کارهایی که کرده‌ام برایم روشن شده این است که: بی‌هدف کار کردن برابر است با کار نکردن.

و فکر می‌کنم استراحت زیاد یعنی تنبلی زیاد. اگر آدم به استراحت نیاز نداشته باشد و استراحت کند خب این که استراحت نیست، فرار است از دیگر فعالیت‌ها. استراحت یعنی فرصتی برای بازیابی انرژی و فاصله‌ای برای از سر گیری کارها.

اما هدف! هدف همیشه آن سر خطی‌ست که اکنون در این طرفش ایستاده‌ایم. آدم تا نفهمد قرار است کجا برود، نمی‌تواند جایی برود. حالا من نوشتن یک پروژۀ داستانی که در حال طرح‌ریزی‌اش هستم شده پروژه‌ام، شده مسیری که قرار است طی کنم.


ایلان ماسک:
زمانی که انسان‌ها بدانند چه هدفی دارند و چرا آن هدف را دنبال می‌کنند، بهترین و درست‌ترین کار را انجام داده‌اند. این کار باعث می‌شود افراد به کاری که انجام می‌دهند فکر کنند و از آن لذت ببرند.


مل رابینز:
اگر اهداف مخصوص به خودت را نداشته باشی، فقط باید برای دیگران کار کنی.


نکتۀ دیگری که هدفمندانه عمل کردن را برجسته‌تر می‌کند این است که دستاوردی مشخص وجود دارد. دستاورد اقدام من این است که آخر سر یک کتاب نوشته‌ام، حتی اگر چاپ نشود و تا همیشه برای خودم بماند.

به گمانم وقتی ندانیم دوست داریم چه چیزی را به دست آوریم به دست آوردن هیچ چیز ما را ارضا نکند، زیراهمواره فکر می‌کنیم آن گزینۀ مورد نظر چیزی دیگر و بهتر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *