از کمیت به کیفیت

من یک آدم کمیت‌گرا هستم. سه کتاب معمولی خواندن را به یک کتاب عالی خواندن ترجیح می‌دهم، پنج هزار کلمه آزادنویسی را به مقاله‌ای هزار کلمه‌ای ترجیح می‌دهم و خیلی چیزهای دیگر را هم همینطور.

اصل برای من اینطور است که آنقدر کمیت را افزایش دهم تا به کیفیت برسم. البته اینطور نیست که کار باکیفیت را هرگز ترجیح ندهم، بحث سر اکثر مواقع است، نه همۀ مواقع.

اما چرا من تاکیدم به کمیت است؟
معتقدم که کیفیت‌گرایی به طور ناخواسته می‌تواند همراه خود کمال‌گرایی بیاورد و کمال‌گرایی هم اغلب از کار کردن و کار باکیفیت جلوگیری می‌کند و فرد کمال‌گرا بعد از اینکه به سطح مطلوب ذهنی‌اش نرسد، می‌تواند به کم‌کاری بیش از پیش و مفرط مبتلا شود.

اما در کیفیت‌گرایی بحث متفاوت است، فرد به دنبال کیفیت نیست اما در مداومت و تکرار زیاد، ناخودآگاه به کیفیت می‌رسد و وقتی به کیفیت برسد با حفظ میزان کمّیِ کار می‌تواند کیفیت را حفظ کرده و حتی افزایش دهد.

البته هیچ تضمینی بر هیچ یک از این دو مسیر نیست، هر کس شیوۀ خاص خودش را دارد، هیچکس قدم‌هایی مشابه با دیگری برنمی‌دارد. پیش‌فرض بر این است که آدم می‌خواهد رشد کند و چیزی که می‌شود فهمید این است که کمال‌گرایی مانع بر رشد است و کمال‌گرایی هم ریشه در کیفیت‌گرایی دارد.

حداقل چیزی که برای من ثابت شده و این شیوه را جذاب‌تر کرده، این است که آدم راحت‌تر می‌تواند به پایستگی عمل برسد، و پایسنگی و تکرارِ صحیح یعنی زودتر و بهتر نتیجه گرفتن.

نتیجۀ نهایی برای من این شده است: برای رسیدن به کیفیت از کمیت استفاده کنید، تکرار فراوان نتیجه‌ای واحد  دقیق‌تر دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *