استبداد چگونه است؟

روی همان بلوک همیشگی نشسته‌ام و به صدای بچه ها که در چند ده متری‌ام فوتبال بازی می‌کنند گوش می‌دهم. البته بیشتر یک تشابه اسمی‌ست و شباهت چندانی به فوتبال ندارد.
آنکه بزرگتر از همه است با هر فحش و توهین دلخواهی دیگران را خطاب می‌کند تا پاسش دهند و حرف‌های زورش را مانند توپ به طرف گوش‌های دیگران شوت می‌کند.
نفر دوم هم که حسابی عصبی شده و احیاناً صاحب توپ است، توپ را بر می‌دارد و می‌گوید اصلا توپ از من است و اگر اینطور رفتار کنی نمی‌گذارم بازی کنی. اما با دو سه تا تهدید از طرفِ آن بزرگترِ بی‌ادب، بازی از نو آغاز می‌شود.
حالا نوبت نفر سوم می‌شود که از آن دو کوچکتر است. سنگ‌های دروازه که تیرک‌های فرضی‌شان هستند را برمی‌دارد و می‌گوید اینها را من آورده‌ام و حالا هم می‌خواهم ببرمشان و دیگر دروازه‌ای برای گل زدن نمی‌ماند.
و آخر بار نوبت آن بچه‌ای بود که خودش هم می‌دانست قرار نیست زورش به کسی برسد، پس گفت به برادرم می‌گویم بیاید و همه‌تان را بزند و دیگر بازی کاملاً به پایان رسید و هر کس خود را به کاری دیگر مشغول کرد.
به نظرتان این نامردی و بی‌رحمی‌ها از کجا آمده‌اند؟ من می‌گویم بزرگترها ما را اینکار کرده‌اند؛ با تربیت‌های بدشان. انگار بلدند هر چیزی را آموزش دهند جز مهربانی و عشق ورزیدن.
استبداد هم چیزی شبیه به همین است. اول یک بزرگتر تصمیم می‌گیرد که دیگران را تحت سلطه خود در آوَرَد و بعد کوچکترهای آن به مخالفت بلند می‌شوند و این روند، دومینووار ادامه دارد تا کوچکترین اعضای جامعه هم به اعتراض برخیزند و به جان یکدیگر بیافتند تا جامعه رو به نابودی رود.
شاید اگر همان نفر اول به جای فحش و توهین با مهربانی از دیگران درخواست می‌کرد که عادلانه‌تر بازی کنند, هنوز هم مشغولِ بازی بودند.
به نظرم اگر یک جامعه فوتبالیست‌های خوبی هم داشته باشد برای بهتر کردن اوضاع جامعه قدم‌های مهمی برداشته است.
و قطعا یک جامعه خوب, بدون آدم‌های خوب ایجاد نمی‌شود.

اباصالح عسکرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *