امیدواری

امید تنها چیزی‌ست که شاید بتواند در برابر زندگی مقاومت کند.
این روزها تنها چیزی که توانسته مرا سر پا نگاه دارد امید است. از همه ناامیدم و به خودم امیدوار.
این روزها قید هر چیزی که هدفم نبوده را زده‌ام و سفت و سخت چسبیده‌ام به اهدافم تنها به این امید که همان آدمی شوم که خودم دوست دارم.
چند وقتی‌ست خیلی به این فکر می‌کنم که دقیقا باید چه کاری را انجام دهم و از بین دوراهی باعث افتخار خودم بودن و باعث افتخار دیگران بودن گزینه اول را انتخاب کرده‌ام.
این روزها تنها امیدم این است که پا در راهی گذاشته‌ام که به آن علاقه دارم و امیدوارم به روزی که دارم به خودم افتخار می‌کنم.
مادرم دوست دارد من قاضی‌ای بشوم که می‌نویسد یا اگر نشد وکیلی شوم که می‌نویسد.
برادرم یک چیز دیگر را دوست دارد. خاله‌ام چیزی دیگر. عمه و دایی و عمو هم همینطور. اما من انتخاب کرده‌ام که نویسنده‌ای باشم که می‌نویسد و انجام دهندۀ کاری باشم که صفتش را بر رویم می‌گذارند.
اگر قرار است بنویسم پس نویسنده باشم. اگر قرار است بوکس را ادامه دهم بهم بگویند بوکسور یا هر چیز دیگری که خودم دوست دارم.
من پا در قماری گذاشته‌ام که هیچ برنده و بازنده‌ای جز خودم ندارد و امید به این دارم که قرار است موفق شوم و تمام زندگی‌ام را هم که شده برای هدفم می‌گذارم.
من می‌خواهم اگر تا صد سال دیگر زنده بودم باز به تصمیم امروزم افتخار کنم نه اینکه کسی شوم که دو سه نفر یکی دو روز بهم افتخار کنند و بعد یادشان برود کی‌ام.
من معتقدم آدم تا باعث افتخار خودش نباشد باعث افتخار هیچکس دیگری هم نیست.
و امید تنها چیزی‌ست که در میان مخالفت‌ها، سختی‌ها، مشکلات و… من را به ادامۀ دادن این راه وامی‌دارد.
امید دارم چون راهی به جز امیدواری نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *