اهمیت سکوت و تنهایی

تازه دارم به درکی نو از سکوت و ارزشی که دارد می‌رسم. پیش‌تر از این در سکوت بودن از سخت‌ترین کارها بود برایم و حداقلش این بود که موسیقی‌ای بیکلام در حال زمزمه شدن بود.

چیزی که سکوت را برای من ارزشمند می‌کند این است که انسان را به اصل خویش نزدیک‌تر می‌کند. آدم در سکوت عمیق‌تر می‌شود و عمیق‌تر شدن یعنی رسیدن به سطح کیفی‌ای بالاتر از انسانیت.

به‌زعم من انسان باید بر پذیرش دو چیز تاکید داشته باشد: تنهایی و سکوت. آدم زمانی که به درک درستی از تنهایی و سکوت برسد به صورت خودکار کیفیت زندگی‌اش هم بیشتر می‌شود.

این‌ها را که می‌گویم، نمی‌خواهم قطعیتی شک‌ناپذیر نسبت بهشان برداشت شود. هیچ چیز قطعی نیست، اما تمام علمی که در زیست من جمع شده است گواه بر حرفی‌ست که می‌زنم، حتی اگر اشتباه باشد.

برای من عمق ژرف‌ترِ انسانیت در زمانی‌ست که کنج بیابان می‌نشینم و در سکوت شگفت‌انگیزش شروع می‌کنم به تفکر و نوشتن. برای من سطح بالاتر وجودی‌ام در تنهایی‌ام است و سکوتی که همراه دارد. می‌دانم که تنهایی در نوعی خاص از خود می‌تواند به‌شدت هم رنج‌آور باشد و همینطور سکوت بیش‌ازحد، اما آدم اگر نتواند از بخش اساسی وجودش که تنهایی‌ست و از بخشی مهم از طبیعت جهان که سکوت است به خوبی استفاده کند، رسیدن به ایده‌ال‌های انسانی‌اش به‌قطع سخت‌تر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *