بحران سخت و مفید

به عنوان یک نوجوان این را به وضوح حس می‌کنم که هر نوجوانی از یک جای زندگی به بعد شروع می‌کند به تغییر پیاپی و پوست انداختن و انداختن تا رسیدن به یک «من برتر» به عنوان مورد پسندترین حالتی که از خودش می‌تواند داشته باشد.

این دوره برای من در این یک دو سالۀ اخیر بوده و خب قطعا دورۀ آسانی هم نبوده و فکر می‌کنم این گرفتگی چند روزه‌ای را که پشت سر گذاشتم و همچنان کامل هم رفع نشده بخشی از همین سیر تکاملی در مسیر رسیدن به جوانی و بزرگسالی است، یا همان «من برتر».

فکر می‌کنم در این دوره باید به شدت از منفعل بودن فراری بود. وقتی زمان تغییر فرا می‌رسد بهتر است آدم سعی کند تماماً یک فاعل و انجام‌دهنده باشد تا به خوبی حس کند که دارد چه مسیری را طی می‌کند.

اولین گام‌های من در این مسیر جدی شدن در ورزش بود و بعد ورزش به تنهایی برایم کافی نبود، بعد شروع کردم به دیوانه‌وار فیلم دیدن و آن هم دیگر کافی نبود پس شروع کردم به خواندن و کتاب بخشی اساسی از زندگی‌ام شد و همین خواندن و خواندن و تکرارش منجر به نوشتن شد و در نوشتن‌های پیاپی فهمیدم که بخش نقاش وجودم را هم واقعا دوست دارم و شروع به طراحی کردم و همۀ این‌ها بود که شخصیت کنونی من را تشکیل داد.

قرار نیست همه بوکسور شوند و بعد بزنند توی کار فیلم و بعدش کتابخوان شوند و کتابخوانی‌شان منجر به نویسندگی شود و از نویسندگی هم برسند به طراحی، هر کسی مسیر خود را دارد و با طی کردن این مسیر است که می‌تواند خودی را که دوست دارد پیدا کند.

قطعا برای من اولویت‌بندی‌ای دقیق و کامل هم وجود دارد و به خوبی می‌دانم اگر قرار باشد چیزی را کنار بگذارم چه چیزی است و اگر هم قرار باشد تنها بر یک چیز پایداری کنم کدام است، اما تا رسیدن به آن خود دوست‌داشتنی هیچ نیازی نیست با اولویت‌بندی خود را محدود کنیم، هدف این است که به هر چیزی که میلتان می‌کشد ناخنک بزنید و مزه‌اش را بچشید و بعد تصمیم بگیرید.

حتی فکر می‌کنم این بحران فراتر از مسئله‌ای فقط در نوجوانی است، مسئله‌ای فراگیر است که احتمالاً هر کسی در مسیر رسیدن به معنای زندگی آن را طی می‌کند و با تمام سختی‌ای که دارد حداقل خوبی‌اش این است که به هیچ ختم نمی‌شود، انکار که آدم بعد از یک گم شدن طولانی خودش را پیدا کند.

4 thoughts on “بحران سخت و مفید

  1. با سلام
    موافقم، من هم حالا در دوران نوجوانی‌ام به چنین مسیری رسیده‌ام و هنوز هم در حال طی کردنش هستم و چه بسا سخت است رسیدن به این «من برتر». گاهی حتی اگر چیزی باب میل واقع بشود، تصمیم‌گیری‌ای که داریم؛ نتیجه‌اش چندان جالب نیست و عوامل بیرونی مانعِ رسیدن به علایق می‌شوند. همانطور که خودم گاهی مجبورم راهی که عقلانی تر است را برای رسیدن به [مثلاً] آینده‌ای درخشان تر دنبال کنم.
    حیف است با این حال… البته که آدم نباید کم بیاورد.
    مطالب جالبی دارید=)

    1. سلام.
      بله واقعا دورۀ سختیه. به نکتۀ جالبی اشاره کردی: گذشتن از چیزی برای چیزی دیگر. زندگی آدم واقعا عجیبه و نمیدونم چه میشه کرد جز تلاش پیوسته و پذیرفتن.
      ممنون از نظرت، خوشحالم که مطالب رو دوست داری.
      امیدوارم به آیندۀ درخشان مد نظرت که پزشکی و نویسندگی هست هم برسی، میدونم که در مسیر حرکتی. موفق باشی.

  2. منم هنوز در حال پوست اندازیم:)) اصلا فکر نکنم هیچ وقت پوست اندازی تموم بشه. مدام و مدام در حال تغییریم. منم خیلی چرخیدم. از زمین تا فضا از کیهان و شیمی تا زیست از ادبیات تا علوم طبیعی از بیوتکنولوژی تا ژنتیک از علوم انسانی تا فنی مهندسی. کلی دور خودم چرخیدم. اینقدر چرخیدم که نفهمیدم چطور کنکور دادم. نفهمیدم چطور انتخاب رشته کردم. ولی حالا راضیم. چون اون چرخیدنا باعث میشد من بیشتر بخونم. کتاب های جور به جور، دایره المعارف، مستند، مجله و روزنامه و سایت و مقاله. هنوزم دارم می چرخم. می چرخم بین اینکه روان درمانگر بشم و بقیه شاد شن یا اینکه مشاور مدرسه بشم و آینده کاریمو تامین کنم یا اینکه برم سراغ صنعتی سازمانی که بقیه درباره اش ایده ای ندارن. همچنان می چرخم و می نویسم تا بالاخره شاید نوشتن راهمو بهم نشون بده:) همیشه یه دوراهی یا چند راهی واسه تصمیم گیری هست. این بحران ها تمومی نداره.

    1. دقیقا. انگار تمومی نداره. خیلی‌ها رو میبینم که هنوز درگیرن. اما فکر میکنم جدا از سخت بودنش میتونه خیلی مفید باشه و همین‎ها باعث رشد آدم میشه، البته که باز هم چیزی از سخت بودنش کم نمیشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *