بخشی از یک نامه

خوب می‌دانم که اگر بار دیگر هم تصمیم بگیرم دست به کارهای عجیب‌وغریب بزنم اصلا بعید نیست که نتایج عجیب‌وغریب بگیرم. فکر می‌کنم باید برنامه‌ریزی کنم، یک برنامه با مدتی مناسب و فشاری مناسب. یک‌طوری که موقع کار آدم احساس خوشی هم داشته باشد.
یک بار از مادربزرگم پرسیدم می‌خواهم فلان‌کار را انجام دهم، نظرت چیست؟ و انگار چکیدۀ هفتاد سال زندگی‌اش را کرد توی یک جمله و داد تحویلم:«همیشه کاری کن که دلت هم خوش باشه.»
نتیجه هم این شد که دارم بیشتر به این موضوع توجه می‌کنم، به اینکه همه چیز را طوری پیش ببرم که دلم هم خوش باشد. می‌دانم که هیچ بعید نیست من هم در هفتاد سالگی چکیدۀ زندگی‌ام همین حرف‌هایی باشد که مادربزرگ زد و دوست دارم این چکیده را از طریق کسب تجربه به دست آورم، از طریق دلخوش بودن و احساس خوبی داشتن در انجام کارهایی که اکنون انجام می‌دهم.
توصیه‌ام به شما هم همین است. کاری را که دوست دارید به شیوه‌ای انجام دهید که دلتان خوش باشد، به‌قطع این امر به مقدار زیادی برای داشتن زندگی‌ای خوب کفایت می‌کند.
همین.


این حرف‌ها را توی یک نامه گفته بودم، زمانی که از خستگی نوشتن دیگر دستم به درد آمده بود. و ب فلسفۀ زیستن مادربزرگم مجال ننوشتن را هم نمی‌داد.

2 thoughts on “بخشی از یک نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *