برای همه

امروز رفته بودیم یکی از منطقه‌های باستانی شهرمان(جیرفت) و همان‌جا با مسئولش حرف می‌زدیم که این بحث به میان آمد چرا رسیدگی نمی‌شود؟ در واقع این بحث لحظه‌ای شروع شد که فهمیدیم مساحت آن شهر باستانی هزارودویست هکتار است اما مساحتی که درست کرده بودند شاید پانصد متر بود.

سوال اول را هم علیرضا پرسید، نه اینکه نگهبان تصمیم بگیرد خودش شروع کند به توضیح دادن. بعدش هم طوری که انگار دل خودش هم خون باشد شروع کرد به نالیدن از دست مسئولین و این و آن و حرف‌هایش هم حساب بود.

طوری حرف می‌زد که انگار یک تحلیل‌گر سیاسی-اقتصادی. بعدش هم رسید به روانشناسی شخصیت و گفت:«مشکل اینه هر کی می‌شینه رو صندلی فقط به فکر خودش و صندلیه. آدم اگه فقط به فکر خودش باشه انگار اصلا وجود نداره. والا بابای من وقتی بشه رئیس اما خیرش به کسی نرسه چه سود از رئیس بودنش؟ آدم رو می‌نشونن رو صندلی که برای بقیه کار کنه، نه فقط خودش.» و از کناری‌اش که همکارش بود پرسید:«دروغ میگم؟» و آن هم طوری که انگار همینقدر دلش خون باشد گفت:«نه والا.»

راست می‌گفتند حقیقتا. اینجا را من هفت‌هشت سال پیش رفته بودم و هنوز همان بود که بود. توی این سال‌ها آدم‌های مختلفی آمده‌اند و آدم‌های مختلفی رفته‌اند اما هیچ‌یک مساحت بیشتری از این هزارودویست هکتار را کشف نکرده است.

حالا دارم فکر می‌کنم که اگر همه فقط برای خود باشیم چه می‌شود؟ دنیا جلو می‌رود؟ رشدی صورت می‌گیرد؟ تغییری ایجاد می‌شود؟ بعید می‌دانم!

آدم اگرچه فرد است و احساس فردیت می‌کند اما در عمل باید اجتماعی رفتار کند. باید سنجید که هر قدم چه تاثیری بر چه چیزی دارد. باید دید جهان بهتر می‌شود یا بدتر. اصلا اصل آدم بودن بر این است که بیاییم و کاری کنیم و بعد برویم. اصل آن تغییری‌ست که در جهان به وجود می‌آوریم. اگر بود و نبودمان یکی‌ست پس چه سود از بودن ؟

باید درست کار کرد؛ خیلی درست. به اندازۀ یک تغییر مثبت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *