برتری نسبت به خود

امروز کتاب «از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» از موراکامی را شروع کردم و قسمت‌هایی از آن به شدت توجهم را جلب کرد و سعی می‌کنم از این به بعد بخش‌های مورد علاقه و قسمت‌هایی که شاید حرفی درباره‌شان داشته باشم را در اینجا به اشتراک بگذارم.


«من با دویدن هر روزه و شرکت در مسابقات مختلف ذره‌ذره ملاک‌ها را بالاتر می‌برم، و با شفاف کردن هر مرحله از کار در واقع خود را ارتقا می‌دهم. دلیل تلاش هر روزۀ من  دست کم همی بوده است که سطح کار خود را بالاتر ببرم. خودم می‌دانم که دوندۀ بزرگی نیستم، از هیچ نظر. معمولی هستم یا شاید بتوان گفت: متوسط. ولی مسئله آن نیست بلکه نکتۀ مهم این است که آیا می‌توانم از دیروز بهتر باشم یا نه. در دوهای استقامت تنها رقیبی که باید بر آن غلبه کرد، خود است؛ کسی که قبلاً بوده‌اید.»


این را وقتی موراکامی گفته است لازم نیست من هم چیز زیادی به سر و تهش ببندم اما فکر می‌کنم اگر قیاس‌مان را با خود و به این صورت انجام دهیم هیچوقت از تلاش‌مان ناامید نمی‌شویم و همیشه خود را در حال رشد می‌بینیم و همین محرکه‌ای است برای رشد و حرکت دوباره.

مثال زنده‌ای که از این موضوع در ذهن دارم مروبط می‌شود به آدم‌هایی که خود را با سلبریتی‌ها و آدم‌های تماماً خاص مقایسه می‌کنند. به قطع تمام 59 ساله‌ها نمی‌توانند مثل تام کروز باشند، همه نمی‌توانند بدنی مثل فیل هیث داشته باشند و…

امری که وجود دارد و نسبت به آن بی‌توجهی شده این است که مقایسه خوب است اگر با خود پیشین صورت بگیرد و محرکه‌ای شود برای رشد و مقایسه بد است اگر با دیگری‌های شگفت‌انگیز صورت بگیرد و موجب ناامیدی‌مان شود.

یک بار داشتم در یوتیوب سخنرانی‌ای را گوش می‌کردم که یک نفر گفت: «من به اندازۀ کافی ثروت دارم، خانه دارم، ماشین دارم، سفر و خوشگذارنی و همه چیزم فراهم است اما هر بار که خودم را با غول‌های ثروت دنیا مقایسه می‌کنم احساس فقر می‌کنم و فکر می‌کنم زندگی‌ام به قدر کافی خوب نیست.» و من فکر می‌کنم این مشکل تمام ما است، در عین خوب بودن می‌توانیم بدترین خودمان باشیم و انگار تخصص‌مان این است که برتری داشتن یا نداشتن‌مان را در قیاس با دیگران به دست آوریم و همین منجر به این می‌شود که از پیشرفت صحیح دست بکشیم و غرق در رقابت‌های مسمومی شویم که شاید نشان از برتری ما نسبت به دیگران باشند اما در حقیقت به رشد ما منجر نمی‌شوند و چیزی شبیه به پوسته‌ای دروغین هستند.

4 thoughts on “برتری نسبت به خود

  1. آدلر توی نظریه اش به احساس حقارت اشاره می کنه و می گه که این احساس میتونه محرک باشه. یا فرد برای جبران درست به اقدام می زنه و بیشتر تلاش میکنه یا نه و دچار خود کم بینی میشه. البته از اون بوم هم بیفته و برای جبران زیادی تلاش کنه این حقارتش خصمانه میشه و به یه جور خود برتر بینی پوشالی میرسه. تموم زورش رو میزنه تا بقیه رو زیر پاش له کنه. یه سومی هم اون وسط هست. نه این وری نه اون وری. فقط اون حس سرخوردگی باعث میشه خودش رو ارتقا بده.
    ولی به طور کلی مقایسه و رقابت جویی افراطی این حس حقارت رو بیشتر میکنه چون همونطور که گفتین آدم بیشتر نقاط ضعف خودش رو میبینه و متوجهشون میشه.
    درسته اگه آدم معیاارش برای مقایسه عملکرد قبلی خودش باشه خیلی بهتره. البته که به یه نمونه و مرجع بیرونی نیاز داره که ببینه کلیت کارش چقدر درسته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *