برنامۀ کوتاه‌مدت، اهداف بلندمدت

داشتم برای یکی از هدف‌های آینده‌ام برنامه‌ریزی می‌کردم که دیدم نتیجۀ مد نظر من تقریباً دو سال دیگر حاصل می‌شود و خب برنامه‌ریزی دو ساله کاری است غیرممکن.

کاری که من کردم این بود که باز هم به برنامه‌ریزی هفتگی رو آوردم. فکر میکنم وقت گذاشتن و تلاش برای نوشتن برنامۀ دو ساله یک کار بی‌فایده است و در عین حال هیچکس نمی‌تواند تمام تغییراتی که قرار است طی این مدت رخ دهد را پیشبینی کند پس هیچ بعید نیست که تمام برنامه‌ام به فنا رود.

یادم است یک بار که رفته بودیم مسافرت در مسیر برگشت کوهی در جاده ریزش کرده بود و راه کاملا بسته شد و از همین جهت ما به یک روز تاخیر برخوردیم. تمامی حوادثی هم که در مسیر رسیدن به اهداف‌مان می‌توانند رخ دهند همینقدر غیرقابل پیشبینی‌اند و حتی اگر در مسیر درست هم گام بردارید بعید نیست که در اثر اتفاقات و تغییرات مختلف با موانعی روبه‌رو شوید.

خوبی‌ای که برنامه‌ریزی‌های کوتاه مدت دارند این است که شما تقریبا بر اتفاقات پیش رو سوارید و آگاهانه‌تر می‌توانید دست به تصمیم‌گیری بزنید.

یک بار جایی شنیدم که:
«وقتی در شب توی جاده هستید چراغ‌های ماشین فقط جلو ماشین را روشن می‌کنند، نه تمام جاده را و همین هم برای به مقصد رسیدن کافی است.»

و فکر می‌کنم شیوه برنامه‌ریزی و رسیدن به اهداف هم می‌تواند اینچنین باشد، همین که بفهمید قرار است چند روز آینده‌تان چطور بگذرد نشان می‌دهد که چند سال آینده چه جایگاهی دارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *