بطالتِ مفید

بطالت که همیشه مضر نیست، گاهی هم مفید است. حالت را خوب می‌کند.
امروز از آن روزهایی بود که دلم نمی‌خواست خودم را غرق کنم در انجام دادن کارها. دلم نمی‌خواست موقع خواب یک سری کار را ردیف کنم و بگویم امرزوزم به انجام دادن این‌ها گذشت.
امروز صبح از هر صبح دیگری بیشتر خوابیدم. بعد که بیدار شدم برنامه نچیدم که تا لحظۀ خواب فلان کار و فلان چیز راچطور انجام دهم.
امروز مدتی را افتادم روی تخت و به هیچی فکر نکردم. بخش دیگرش را نشستم و کاغذها را با خط‌های کج و معوجِ بدون معنا پر کردم یا بعدش کتاب‌ها را از کتابخانه بیرون کشیدم و به شیوه‌ای دیگر چیدم‌شان. امروز در واقع تنها کار خاصی که کردم این بود که کار خاصی نکردم.
هیچ قانون و نسبت معینی برای سنجیدن خوب یا بد بودن روزها نیست و هر کسی خود تعیین می‌کند که روزش چطور سپری شود. برای من هر روز با نوشتن زیاد، کتاب خواندن زیاد، نقاشی کشیدن زیاد و انجام دادن یک سری کار دیگر به مقدار زیاد می‌گذشت اما امروز از هر کدام به مقدار زیادی کم کردم و به آزادی‌ام افزودم. گذاشتم مغزم از فکر کردن دور باشد. بدنم از صندلی نشینی فاصله بگیرد و به جای اینکه دائم با خود حرف بزنم با یک دوست حرف زدم. تمام این کارها شاید اسمش بطالت باشد اما بطالت نیست.
اگر خود را به رگبار کارها ببندید به سرعت از انجام کارها خسته و دلزده می‌شوید. همیشه در میان روزهایتان یک روز را بگذارید برای آزاد بودن، برای فکر نکردن، برای خوابِ بیشتر و برای رها کردن خود از قید و بندهای همیشگی.
شاید تمامی این کارها بطالت به نظر برسد اما این‌ها سوختی‌ست که شما برای ادامۀ راه نیاز دارید. پس اگر خود را مجبور به انجام مرگبار و پیاپی یک سری کار کرده‌اید این را به یاد داشته باشید که هیچ بعید نیست از آن سرد و دلزده شوید.

پی‌نوشت: اطمینان حاصل فرمایید که بطالت خود برای شما عادت نمی‌شود.

One thought on “بطالتِ مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *