بن‌بستِ باز

این یک بن‌بست نوشتاری و ایده‌ای هست که نمی‌دانم از چه بنویسم و همزمان یک آغاز نوشتاری و جرقۀ یک ایده می‌باشد.

وقتی به بن‌بست می‌رسید به جای دیوار چیدن مشغول تخریب آن شوید.

رشد درست از نقطۀ سخت ماجرا آغاز می‌شود. خبرنگاری از محمدعلی کِلِی پرسیده بود هر بار چندتا درازنشست میری؟ و کِلِی هم گفته بود از لحظه‌ای که عضلاتم درد می‌گیرند شروع به شمردن می‌کنم.

بحث سر این است اگر همیشه بخواهید کارهای آسان را انجام بدهید در واقع خواسته‌اید که همیشه ثابت بمانید.

برای رسیدن به بالاترین نقطۀ یک ساختمان شما از پایین‌ترین پله شروع می‌کنید و این یعنی «هیچ». انجام هر کاری هر بار مانند از نقطۀ صفر ساختمان تا اوج آن رفتن است پس اگر مصمم هستید باید هر بار هیچ را به چیزی تبدیل کنید، چه یک پله چه صد پله، مهم تلاش کردن است.

هر بن‌بست یک مسیر باز نشده است که به دست شما باز می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *