به سمت بی‌نهایت


چوب های من از همان اولش خیس بودند.
من در این دنیای یخی به سوخته شدن در سرما محکوم بودم نه آتش.
نه برای کسی بوده ام نه کسی برایم.
یک هیچِ مطلق.
اما نه اینطور نیست.من هم یک پایان دارم.یک نقطه بعد از دو نقطه ی دیگر.
حرکتی به سمت بی نهایت…

اباصالح عسکرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *