بگذار بزرگی در نگاه تو باشد

بعضی وقت‌ها آدم با یه اتفاق که نیاز هم نیست چیز بزرگی باشه احساس می‌کنه بزرگ شده.

مثلاً من وقتی یه کارت به اسم خودم گرفتم این حس رو داشتم یا مثلا زمانی که یک کپسول رو تنهایی برداشتم.

بعدها مفهوم بزرگ بودن در ذهنم تغییر کرد و به این تبدیل شد که دنیا را تغییر دهم و کوچکترین کارهایم تاثیرهای بزرگ داشته باشند و مفید واقع شوم.

بعدتر از این هم باز تغییر نظر دادم و فهمیدم نمی‌شود دنیا را یک نفره  در آن ابعادی که من می‌خواهم تغییر داد و گفتم همین که یک نفر را خوشحال کنی کافی است و از حرف‌های اینچنینی.

اما آخرین باری که تغییر نظر دادم زمانی بود که از آندره ژید خواندم:

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری…


شاید در نگاهی دیگر بزرگ بودن هم شبیه به این گفتۀ نلسون ماندلا باشد:

بگذار عشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی
کوچک باش و عاشق
که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را


هر چه که هست به این یقین رسیده‌ام نباید بزرگی را با متر و کیلومتر اندازه بگیریم که بزرگ بودن شاید خود متر و معیار باشد.


شما چه زمانی احساس بزرگی کردید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *