تربیت، صحیح و غلط

شاید بشود شیوه‌های تربیتی را به بخش‌های مختلفی تقسیم کرد اما سعی من بیشتر بر این است تا چیزهایی را که به چشم دیده‌ام و زیست‌شان کرده‌ام را بنویسم، نه چیزهایی که فقط در حد اسم‌شان ازشان سر در می‌آورم.

می‌خواهم از دو روش تربیتی صحیح و دو روش اشتباه نام ببرم.

1-همیاری و همراهی در مسیر تربیت

2-تشویق

3-تنبیه

4-شرمسار کردن

 

در دو روش اول رشد وتربیت مبتنی بر لذت و علاقه صورت می‌گیرد و تربیت‌پذیری بسیار بیشتر است.

به عنوان مثال مربی‌های ورزشی برای اینکه بتوانند انگیزه شاگردان خود را بیشتر کنند برای‌شان حریف تمرینی در نظر می‌گیرند. در حقیقت حریف تمرینی، حریف شما نیست و استعاره از کسی‌ست که شما را همراهی می‌کند و حضورش برای شما اشتیاق‌بخش است.

 

یا در تشویق اینگونه عمل می‌کنیم که هر گاه شخصی فعالیت مورد نظر را درست انجام داد جایزه‌ای دریافت می‌کند. این جایزه می‌تواند یک نوازش باشد یا چیزهای بزرگ‌تر.

با این کار شما می‌توانید روحیه دستاورد طلب افراد را ارضا نمایید و میل به رشد دوباره را در آنها ایجاد کنید.

 

اما در دو روش دیگر در واقع رشد حقیقی‌ای صورت نمی‌گیرد.

اگر شما سعی داشته باشید با تنبیه چیزی را آموزش دهید، آموزش صورت نمی‌گیرد و تنها تکرار رخ می‌دهد. به این صورت که فرد مورد نظر برای فرار از بی‌مهری یا آسیب‌های جسمی و روحی از سر اجبار شروع به انجام یک کار می‌کند و اینقدر این کار را انجام می‌دهد تا برایش عادت شود و چون این کار کاملاً بدون میل است پس رشدی را حاصل نمی‌کند و افراد در اولین موقعیت که شرایط فرار از انجام کار مهیا شود از انجام آن دست می‌کشند.

 

روش آخر هم که شرمسار کردن است بیشتر در خانواده‌ها و مدارس مرسوم است. کم پیش نمی‌آید پدر و مادری به فرزند خود بگویند ما تمام زندگی خود را برای تو گذاشته‌ایم که پزشک شوی و تو داری با درس نخواندن شرمسارمان می‌کنی یا حتی می‌توان بر روی مسائل ساده‌تری مانند قبولی در مدارس خاص یا نوع پوشش دقیق شد.

در مدارس هم نمونه‌اش تنبیه‌های جسمانی در میان جمع است یا نام برده شدن به عنوان فردی تنبل، کم هوش و بی استعداد در حضور عموم دانش‌آموزان.

در این روش رشد شاید صورت بگیرد اما به سرعت هم می‌تواند از بین برود و درست مانند تنبیه، فرد مورد نظر در اولین موقعیت از انجام کار سرباز می‌زند.

افرادی که با این شیوۀ تربیتی رشد کرده‌اند شاید احساس شرمندگی را در تمام عمر با خود حمل کنند و هیچوقت نتوانند آنقدر که باید از خود راضی باشند. یعنی اگر کاری را به اجبار دیگران انجام دهند از خود ناراضی‌اند و اگر هم انجام ندهند دائماً به ین فکر می‌کنند که اگر برای فلانی مشکلی پیش بیاید نکند تقصیر من است، نکند فلانی ناراحت شود، نکند مورد تمسخر واقع شوم و «نکند‌های» بی‌پایانی که شما را تا مرز دیوانگی پیش می‌برند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *