تکرار نقش کهنۀ خود در لباسی نو

امروز داشتم یادگیری را تمرین می‌کردم. به تکرار و تکرار و تکرار، تا که شاید چیزی نو شود حاصل.

به تکرار همانقدر ایمان دارم که مومن والامقامی به خدا و در حین تکرار به این فکر کردم که آن چیز نویی که می‌خواهم چه چیزی است؟ انگار که نو نبود، تکراری هم نبود، متفاوت بود.

فکر می‌کنم شروع یک کار اینطوری است که انگار هزار کلمه را بدهند به بچه‌ای که تازه قلم به دست گرفته و نام خودش را به زور می‌نویسد و تکرار و مداومت تکرار در آخر این بچه را تبدیل می‌کند به نویسنده‌ای پنجاه ساله که هر بار آن هزار کلمه را به شیوه‌ای نو گرته می‌ریزد.

به قول فاضل نظری: «تکرار نقش کهنۀ خود در لباسی نو»

و ما تکرار می‌کنیم و تکرار می‌کنیم تا به تفاوت برسیم و تفاوت یعنی نو بودن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *