خرد خرد کردن کارها

می‌خواستم لایو بگذارم. چند روز بود که قصد کرده بودم. اولش به این نتیجه رسیدم که هیچ زمان دقیقی را نمی‌توانم اعلام کنم و بعد به این نتیجه رسیدم که حتی موضوع دقیقی را هم نمی‌توانم تعیین کنم. در واقع نمی‌دانستم دقیقا میخواهم چکار کنم که بفهمم باید برایش چکار کنم.

خوب می‌دانستم که حوصله ندارم. یک، یک‌هفتۀ عجیب گذراندم و حتی کنترلی هم بر زمان نداشتم. فهمیدم باید خرد خرد کارها را انجام دهم. اول فهمیدم لایو آموزشی یا معرفی کتاب نیست، فهمیدم که دلم می‌خواهد داستان بخوانم. همین را اعلام کردم و در کنارش هم نوشتم زمان مشخصی برای این کار وجود ندارد اما در اولین فرصت صورت می‌گیرد.

بعد شروع کردم به خواندن داستان‌هایم و بازنویسی‌شان. چهار داستان بودند که آخر سر بعد از سه روز سروکله زدن باهاشان و بازنویسی کردن یکی را انتخاب کردم.

بعد همان داستان را دوباره بازنویسی کردم. از نو یک روز گذاشتمش که بماند و از دوباره بازنویسی‌اش کردم.

همۀ این کارها که انجام شد بعد از این تازه فهمیدم که دقیقا قرار است چه کاری انجام دهم و همین که بیکار شدم لایوم را گذاشتم.

خرد کردن کارها یعنی کوچک کردنشان به قسمت‌هایی آسان، قسمت‌هایی که انجام دادنشان انرژی زیادی نمی‌گیرد اما همین که با یکدیگر مجموع می‌شوند کار را کامل به اتمام می‌رسانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *