خسته‌ام! به جایش یک شعر بخوانید.

امشب اینقدر خسته بودم که در میان نوشتن یادداشت سایتم به بهانۀ یک چرت تا الان خواب بودم. پست هم کامل نشد. اگر شد فردا بخوانیدش. امشب را حقیقتا خسته‌ام به جایش شعر بخوانید!


قرار بود یکی از میان شما
برای کودکانِ بی‌خوابِ این خیابان
فانوسِ روشنی از رویای نان و ترانه بیاورد.

قرار بود یکی از میانِ شما
برای آخرین کارتُن‌ خوابِ این جهان
گوشه‌‌ی لحافی لبریز از تنفس و بوسه بیاورد.

قرار بود یکی از میانِ شما
بالای گنبدِ خضرا برود،
برود برای ستارگانِ این شبِ خسته دعا کند.

پس چه شد چراغِ آن همه قرار وُ
عطرِ آن همه نان وُ
خوابِ آن همه لحاف؟

من به مردم خواهم گفت
زورم به این همه تزویرِ مکرر نمی‌‌رسد.

حالا سال‌هاست
که شناسنامه‌‌های ما را موش خورده است
فرهاد مُرده است
و جمعه
نامِ مستعارِ همه‌ی هفته‌های ماست.

سیدعلی صالحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *