دستاورد؟!؟!

داشتم با دوستی حرف می‌زدم و گفتم تو که وقتت آزاد است مکانیک را هم که دوست داری برو یک جا شاگردی کن.

گفت فایده‌اش چیست؟ چند ماه اول شاگردی که پول نمی‌دهند از خوابیدن هم که سخت‌تر است.

گفتم حالا چرا گیر دادی به پول؟ اصلا مدتی دستاورد را در نظر نگیر و همینطوری کار کن. فکر کن برای پدرت کار می‌کنی، حداقلش این است یک کاری یاد گرفته‌ای.

حقیقتش جواب چرکی داد اما خلاق بود.

گفت آدم دست توی دماغش می‌کند بعدش نگاه می‌کند تا ببیند چه در آورده بعد تو می‌خواهی من همینطوری برای دیگران کار کنم؟

ماندم چه جوابش بدهم. وقتی کسی نخواهد کاری را کند هزار دلیل هم برایش بیاوری هزارویک بهانه می‌آورد. آخرش اما به این راضی شد که کتاب بخواند. اما من نمی‌دانم چرا به او پیله کردم تا یک کاری انجام دهد؟ یعنی من هم به دنبال دستاورد بودم؟ واقعا عجیب است!

2 thoughts on “دستاورد؟!؟!

  1. دقیقا. اگه نخواد هزار جور بهونه میاره. حتی اگه همه چیز هم مهیا باشه باز هم یه چیزی پیدا میکنه که انگشت بذاره روش و بگه آهان! مشکل همینه. به خاطر این نمی شه. نمی تونم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *