نگاه کاریکاتوری

کاریکاتور را هنر شوخ‌طبع می‌دانند و درست است. در تعریف کاریکاتور می‌شود گفت دقیق شدن بر کمترین و بیشترین‌ها، ریزترین و درشت‌ترین‌ها، زشت‌ترین و زیباترین‌ها و چرخش در حول مرکزی که «ترین»ها نام دارد.

بحث اما سر کاریکاتور نیست، سر نگاه کاریکاتوریستانه است. پر کمیت‌ترین «ترین‌»ها در زندگی ما انگار شده‌اند بدبختی و کم کمیت‌ترها ربط‌شان به شادی است. همیشۀ خدا اینطوری است که آدم دلش می‌خواهد بدبخت جلوه کند و دل بسوزاند برای خودش، خب بسوزاند اما سگی را که غذا بدهی ممان خانه‌ات کرده‌ای، سگ سیاه افسردگی.

برای دقیق‌تر شدن بر زندگی‌ام مشغول نوشتن یادداشت‌هایی هستم به اسم «من و زندگی» که تماماً به شرح خودم و اتفاقات زندگی‌ام پرداخته‌ام در آنها و بعد از نوشتن هر کدام به این یقین می‌رسم حداقل کمی بیشتر از آنچه که فکر می‌کنم خوشحالم و کمی کمتر از آنچه که می‌نویسم غمگین. همیشه همینطور است. همیشه یک غم کوچک، یک غم کودک، یک غم شیرخواره را شیر می‌دهیم تا که بزرگ شود، بی‌احترام کند و هتک حرمت تا آخرش از بابت بودنش افسرده شویم.

در تعریف من نگاه کاریکاتوری مساوی است با بدبختی.

کاریکاتوری نگاه کردن به جز برای کاریکاتور کشیدن مناسب چیز دیگری نیست.

  • اگر بسیار درشت ببینید هدف‌تان را و کور شوید بر همه چیز قطعا هر چیزی به جز آن یک کوچک ناچیز محسوب می‌شود.
  • اگر بسیار کوچک ببینید شادی‌تان بسیار بزرگ می‌شوند غم‌ها.
  • اگر موانع را سرسخت‌تر از آنچه که هستند، ببینید، ضعیف‌تر از همیشه می‌شوید و…

ویدیویی از عباس کیارستمی دیدم که می‌گفت واژۀ «بسیار» با هر چه بیاید خرابش می‌کند، بهترین چیز «تعادل» است و فکر می‌کنم این یعنی هیچ چیز را «ترین» ندیدن.

  • ما نه بدبخت‌ترین آدم جهانیم و نه خوشبخت‌ترین، یک آدم معمولی هستیم که هم خوشبخت است و هم بدبخت.
  • نه موفق‌ترین آدمی هستیم که بشریت دیده است و نه غیرموفق‌ترینش، آدمی هستیم موفق و ناموفق.
  • نه زیباترین هستیم و نه زشت‌ترین، زیبا و زشت را به همیم.
ما هیچ «ترین»ای نیستیم چون «ترین»ها آدم را از آدمیت خالی می‌کنند و نزدیکش می‌کنند به ربات‌های دست ساخته‌ای که صرفاً ساخته شده‌اند که یک چیز خاص باشند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *