روز تولد همیشه عجیب است

امروز روزعجیبی بود. درست مثل هر روز. دیروز هم برایم روز عجیبی بود، همانطور که پریروز. امروز اما عجیب‌تر از دیروز بود یا حتی عجیب‌تر از روزهای قبلش.
امروز چند نفر پیام دادند و گفتند تولدت مبارک. چند نفر آرزو کردند صد و بیست سال عمر کنم و چند نفری هم چند عدد جدید را برای مقدار زنده ماندنم کشف کردند.
امروز مامان گفت دیگر برای خودت مرد شده‌ای و چند نفر دیگه هم گفتند ایشالا عروسی‌ات. امروز برایم خیلی عجیب بود چون که هر سال در این تاریخ همینطور بوده است. هر سال یک سری آدم می‌خواهند صد و بیست سال عمر کنی. هر سال یک سری آدم می‌گویند ایشالا عروسی‌ات و چند مشبه دیگر که اتفاقاً همه‌شان هم فقط و فقط به یک روز خاص ختم می‌شود و تمام.
من هر سال روز تولدم برایم عجیب بوده. برایم عجیب بوده که آرزوهای خوب‌مان را گذاشته‌ایم برای یک روز خاص، عجیب بوده که دوست داشتن‌مان برای یک روز است و یاد گرفته‌ایم که عشق و محبت‌مان را در روزهای مختلف سال تکه تکه حواله این و آن کنیم تنها به این بهانه که چند سال پیش در چنین روزی به دنیا آمده‌اند.
قبلا زندگی را اینطور نمی‌دیدم. قبلا فکر می‌کردم که عشق‌ورزی از واجبات نیست و همین که پدر و مادرت دوستت داشته باشند برای هفت پشتت کافی‌ست(هر چند که کافی‌ست) اما برای جهان چطور؟ این جهان فقط به عشق پدر/مادر فرزندی ختم شده است؟ آیا این جهان پایه‌هایش را تنها بر پدر و مادرها استوار کرده و به تبریک‌های یک روزه‌ی تولد؟ من که فکر می‌کنم، نه.
این جهان نه به پدر و مادران بند است و نه به تبریک‌های یک روزه‌اش بلکه به عشق کودک، نوجوان و هر آدمی در هر سنی وابسته است.
من به این فکر می‌کنم که جهان اگر هم با یک پای لنگ و سینه‌ای خالی از نفس تا به اینجای تاریخ خود را کشانده، فقط از پدر و مادرها نیست و همین را بس ندانسته که هر کسی فقط پدر و مادرش دوستش داشته باشند و چند نفری هم در روز تولدش. بلکه جهان بر پایه‌ای به نام عشق استوار است که به یک روز خاص مربوط نمی‌شود بلکه در تک تک دقایق زندگی‌مان جاری‌ست. عشقی که اگر به یکدیگر هدیه‌اش ندهیم این جهان از اینی هم که هست بدتر می‌شود.

پی‌نوشت: دوست داشتن‌های یک روزه شاید برای یک روز کافی باشند اما برای یک عمر هرگز!

نوشته شده در دقایق پایانی 18 اسفند سال 1399.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *