زمستان سخت


زمستان سختی‌ست. اینجا من بدون توأم و آنجا تو بدون من. اما مهم این است که قلب‌مان برای یکدیگر می‌تپد.
جنگ هم بالاخره تمام میشود عزیزم. غصه نخور.

یک روز بعد از شنیده شدن صدای بمبی, دیگر صدایی به گوش نمی‌رسد و هواپیماهای جنگی برای همیشه در مخفی‌گاه‌هایشان می‌خوابند. اما حیف که اینها برای روزگار بعد از من و توست یا احتمالا برای زمانی که دیگر انسانی وجود ندارد.
می‌دانی، این انسان‌ها نمی‌توانند بدون خون زندگی کنند.
وقتی ضربان قلبت به شلیک‌ها وابسته باشد تو هم به جنگ می‌روی.

باور کن اگر من و تو هم یکدیگر را نداشتیم به جای نامه‌نگاری‌های عاشقانه مشغولِ جنگ بودیم.

اصلا عزیزم بیا به پایان این جنگ ها دل نبندیم.

نامه‌ام را که نوشتم سینه‌خیز به سمتت می‌آیم و زمانی که نامه را خواندی سینه‌خیز به سمتم بیا.

به یکدیگر که رسیدیم بر روی یک مین می‌خوابیم و می‌گذاریم بوسه آخر را آن به تن‌مان بزند.
آنگاه هم من گرم شده‌ام و هم تو. دیگر از زمستان هم خبری نیست.

اباصالح عسکرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *