زندگی به مثابه ترشی

مدتی که کامپیوترم با خرابی سروکله می‌زد سایت هم دست و پا شکسته به راهش ادامه می‌داد و رنگ مقاله را ندید و پست‌ها دائماً اینطرف و آنطرف داشتند از لحاظ زمانی.

این چند وقت اینطور نبود که هر ایده‌ای به سرعت بعد از ثبت و ضبط نوشته هم شود. دفتر را که باز می‌کنم سراسر پر از ایده‌های دو سه خطی‌ای شده که حواله‌شان داده‌ام به الان. ناراحت نیستم، برعکس خوشحالم.

دفترم شده است چیزی شبیه به یک حساب سپرده، هر چه گذاشته‌ام الان سودش را می‌برم. اصلا کشاورزی را در دفتر پیاده کرده‌ام، در این دو هفته بذر پاشیدم و در این چند روز هم برداشت می‌کنم.

الان با نگاهی متفاوت دارم به این موضوع می‌نگرم. قبلاً برایم اینطور بود که اگر ایده‌ای به ذهنم می‌رسید و نمی‌نوشتمش فکر می‌کردم به خودم ظلم کرده‌ام اما الان می‌دانم ایده‌ها برخی‌شان شبیه به ترشی‌اند، باید بمانند، باید جا بیافتند و بعد بروی سراغ‌شان تا طعم لذیذ جان گرفتن‌شان را حس کنی، اصلا این برای تمام زندگی صدق می‌کند، هر چیزی در زمان مناسبش خوب است.

الان اما بعد از دو سه هفته مقاله ننوشتن ایدۀ سه مقاله در گوشۀ دفترم نشسته است، یادداشت‌های کوتاه بلندی را ایده‌یابی کرده‌ام که حداقل ده‌تاشان به درد بخورند. داستان‌هایم را تماماً شخصیت‌پردازی کرده‌ام و الان تشنۀ نقش‌نمایی‌شان در داستان‌هایم هستم.

فکر می‌کنم گاهی لازم است کارمان لنگ بماند، یعنی دو هفته به اجبار هم شده تنها باقلم و کاغذ نویسنده باشیم نه صفحه کلید. گاهی محدودیت فراتر از محدودیت است اما نه در وجه عذاب‌آورش، از آن نوعش که شما را آگاه می‌کند که راهی دیگر هم وجود دارد، یادآوری می‌کند که همیشه راه شما بهترین نیست و کسب تجربه لازم است.

این‌ها را که می‌بینم واقعا برایم عجیب است، عجیب است که این را بارها شنیده‌ام که می‌گویند: «هیچ چیز نه مطلقاً خوب است و نه بد.» اما تا حالا به محدودیت‌ها اینطور نگاه نکرده بودم.

4 thoughts on “زندگی به مثابه ترشی

  1. گفتید خوب و بد؟
    این جمله از ژید را خیلی دوست دارم.
    http://kardovaisi.com/2021/06/18/%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/
    یکسری دیگر از ایده ها مثل لواشک هستند. خیلی خوشمزه به نظر می رسند و فکر می کنیم اگر الان نخوریمشان کپک می زنند (همینطور هم هست) اما اگر درجا بخوریمشان دیگر میلی برای ترشی نمی ماند. ترشی که اصل و اساس لواشک از آن آمده است و ما به جای اینکه آن را مصرف کنیم می رویم لواشک مضر را می خوریم.
    درواقع بعضی وقت ها به جای اینکه به سرچشمه ی مطلب برویم انشعاباتش را می نوشیم.
    بهتر است بعد خوردن از چشمه (ترشی) از انشعاباتش (لواشک) بخوریم، اینطور می فهمیم که این لواشک از کجا آمده است و مخترعش ایده ی آن را از کجا آورده است.
    خیلی وبلاگتان را دوست دارم. چند هفته ای هست که میطالبش را می خوانم، اما چیزی برای گفتن نداشتم.

    1. جمله رو خوندم، خیلی جمله قشنگی بود و نوشتۀ زیرش هم بهترش کرده بود.
      آره باهات موافقم، همینطوره.
      خوشحالم که وبلاگم رو دوست داری و برام جالبه که تقریبا هم سن و سالیم. از این به بعد مرتب به سایتت سر می‌زنم.
      موفق باشی.

  2. با تو موافقم اباصالح عزیز بعضی ایده ها واقعا باید خیس بخورند تا جا بیفتند . چقدر خوب می‌نویسی موفق باشی و نویسا!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *