سیر حرکتی عجیب!

از چیزهای عجیب‌و‌غریبی نوشتم، اما برای رسیدن به یک حالت معمولی گاهاً باید دست به کارهای غیرمعمولی زد و هر کاری که می‌شود را باید انجام داد و خب من هم سعی بر همین داشتم و چیز غیرمعمولی‌ای که بودم را برای خودم به روشن‌ترین شیوه‌ای که توانستم شرح دادم و فهمیدم به جز خودم نباید توقع داشته باشم کسی دیگر درکم کند و همین که بفهمم انسان موجود غیرقابل درکی است به اندازۀ کافی، کافی است.


این بخشی از آزادنویسی امروزم بود. کم پیش نمی‌آید که بحث‌های عجیب‌وغریبی را در نوشتن پیش بگیرم که جز خودم برای کسی قابل درک باشند اما چیزی که گفته‌ام را باز تکرار می‌کنم:«برای رسیدن به یک حالت معمولی گاهاً باید دست به کارهای غیرمعمولی زد و هر کاری که می‌شود را باید انجام داد.»

برای هر کسی راه رسیدن به چیزی که می‌خواهد متفاوت است و من فهمیده‌ام که باید با خودم درگیری داشته باشم، فکرم را مشغول کنم، به چالش بکشم خود را و دست به فلسفه و تفکرهای شاید عجیب‌وغریب بزنم. بعد از همۀ این‌ها باز هم این حاصل شد که کسی قابل به درک دیگری نیست، حداقل به طور کامل.

همۀ این حرف‌ها را بعد از سه چهار ساعت بودن در جایی که نمی‌خواستم باشم، نوشتم. شاید سه چهار ساعت در نسبیت‌های مختلف برای هر کسی به شدت خاصی بگذرد اما حقیقتاً برای من دیر گذشت و احساس زندانی بودن داشتم و فهمیدم کسی نمی‌تواند درک کند چرا من دوست ندارم در آنجایی که هستم، باشم. فهمیدم که آدم همیشه بخش‌های غیرقابل درکی دارد و تنها خودش است که شاید بتواند به فهم آن برسد و فکر می‌کنم رسیدن به آن حالت معمولی و روشنی که گفتم مثل حرف اولم اینطور است که مسیری شاید غیرمعمولی داشته باشد و آخرش هم ممکن است به یک حرف تکراری برسید: انسان موجودی درک‌ناشدنی است. و رسیدن به همین هم به اندازۀ کافی، کافی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *