شعری برای زندگی

به این خاطر که با شوق زندگی کرده است

علفِ آفتاب سوخته هنوز نگاه رهگذر را به خود خیره می‌کند

 

گل‌ها صرفاً می‌شکفند

و این کار را به همان خوبی انجام می‌دهند، که می‌توانند

زنبق سفید بی آنکه دیده شود، در دره گل می‌دهد

نیازی ندارد که در مورد خود توضیحی به کسی دهد

او صرفاً به خاطر زیبایی زندگی می‌کند

گرچه انسان نمی‌تواند این صرفاً را بپذیرد

 

اگر گوجه‌فرنگی می‌خواست هندوانه باشد، کاملاً مسخره به نظر می‌رسید

من همیشه در حیرتم که چه بسیار مردمان

دغدغه این را دارند و می‌خواهند چیزی باشند که نیستند

چه فایده‌ای دارد کاری کنی که مسخره به نظر برسی

 

همیشه مجبور نیستی وانمود کنی که قوی هستی

هیچ نیازی نیست تمام مدت اثبات کنی که همه چیز خوبی پیش می‌رود

نباید دغدغه این را داشته باشی که دیگران چه فکری می‌کنند!

گریه کن اگر نیاز به گریستن داری

خوب است که همه اشک‌هایت را بریزی

زیرا تنها در آن زمان است که می‌توانی دوباره لبخند بزنی

 

“میتسوئو آیدا”


دیشب که این شعر را خواندم اولین چیزی که به ذهنم رسید به اشتراک گذاشتنش بود. شعری با گستردگی زیاد و عمق بسیار که خلاصه‌ای از آموزه‌های لازم برای زندگی است.

2 thoughts on “شعری برای زندگی

  1. شعر خیلی خوبی بود. مخصوصاً این بخش پایانیش:

    «گریه کن اگر نیاز به گریستن داری

    خوب است که همه اشک‌هایت را بریزی

    زیرا تنها در آن زمان است که می‌توانی دوباره لبخند بزنی»
    واقعا بعضی وقتا فقط یه گریه حسابی می تونه حال آدمو خوب کنه. نه خندیدن های از ته دل!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *