صدای ماه

من صدای ماه را شنیده‌ام.
شنیده‌ام که ماه می‌نالد.
شنیده‌ام که می‌گوید هر چقدر هم که ماه باشی باز تنهایی.
شنیده‌ام که خورشید چطور لنگ لنگان می‌رود پشت کوه.
شنیده‌ام صبح که می‌شود ستارگان چطور می‌روند در غربتِ خودشان دفن شوند.
من خیلی چیزها را شنیده‌ام. شنیده‌ام و می‌دانم هر کس درد خودش را دارد.
خدا از کافرش می‌نالد و شیطان از مؤمنش.
عاشق از معشوق می‌نالد و معشوق از عاشقش.
اینجا عصر غریبگی‌ست در حصار دروغین زندگی.
اینجا مرگ را به قیمت زندگی می‌فروشند.
اینجا به صدای هر کسی گوش کنی می‌فهمی که حرف نمی‌زند، می‌نالد.
اینجا عصر جنازه‌های تکه و پاره‌ست بی‌آنکه قطره خونی ریخته باشد.
اینجا نامش زندگی‌ست.
اینجا همه مشغول زندگی‌اند بی آنکه زنده‌ای ببینی.
اینجا مردم با گوش و دهان به مجرای زندگی بازمی‌گردند
با نالۀ من و نالۀ خود.

 

اباصالح عسکرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *