عادت و مرگ و زندگی

«توی وانی که به تدریج گرم میشه، قبل از اینکه بفهمی، می‌جوشی و می‌میری.»


این دیالوگ را امروز در سریال سرگذشت ندیمه دیدم و بار اول به راحتی از کنارش گذشتم اما کمی که گذشت آنقدر در ذهنم وول خورد و چرخید تا که مجبور شدم برگردم به قبل و از نو مرورش کنم و آخر سر هم کار به اینجا ختم شد که یادداشتی درباره‌اش بنویسم.

این خیلی عادی شده است که همه چیز برای‌مان عادی شود. آنقدر عادی که بار اول از کنار این دیالوگ گذشتم و به یک بار شنیدنش بسنده کردم.

به اعتقاد من چیزی که همیشه وجود دارد عادت کردن است، عادت کردن به همه چیز.

این خیلی برایم مهم شده که هر چیزی را با نهایت توجه ببینم، بشنوم، لمس کنم، بچشم، بو کنم و در نهایت حسش کنم. یعنی اینطور شد که با خودم عهد کردم این بهترین راه برای نویسنده شدن است، خوب توجه کن تا بتوانی خوب بنویسی. و همین امر امروز سر یک دیالوگ من را برگرداند به ده دقیقه قبل تا از نو به بخشی از داستان برسم که این دیالوگ گفته می‌شد.

چیزی که من از این دیالوگ به ذهنم رسید این است که اگر حالی‌ات نشود که چی به چی است و داری چکار می‌کنی یا چه اتفاقی می‌افتد مساوی است با مرگ.

برای خودم تمرینی را هم طراحی کردم که از یکی از تمرین‌های شاهین کلانتری ایده‌برداری‌اش کردم تا توجهم به روزمره‌ها بیشتر شود و نگذارم کم‌کم جوشانده و مرده شوم.

تمرین به این صورت است:

1-هر بار درباره دیگری حرف بدی زدم، غیبت کردم یا چنین رفتاری ازم سر زد آن را برای خودم بنویسم و از بابت انجام این کار خودم را سرزنش و توبیخ کنم.

2-هر بار که تغذیه‌ام از برنامه‌ای که دارم خارج شد و چیزهای را خوردم یا نوشیدم که نباید، آن را ثبت کنم و قوانینم را برای خود تکرار کنم.

3-هر بار که از ویژگی‌ها یا اخلاق‌هایی که در خودم دارم و مورد پسندم هستند با دیگران حرف زدم این را ثبت کنم و به خودم یادآوری کنم که این کار را انجام ندهم.(به اعتقاد من این کار خودپسندی است.)

 

فعلاً همین سه قانون را برای تمرین طراحی کرده‌ام و سعیم بر این است که بتوانم با انجام این تمرین‌ها خودم را از بی‌خبری نسبت به خودم و زندگی در بیاورم. قرار نیست که حتما آدم در آب جوشانده شود و بمیرد، آدم اگر مراقب نباشد زندگی حسابش را می‌رسد و طوری می‌کشدش که اگر هم زنده باشد هر نفسش از مردن هم بدتر است.

این جمله هم همین الان به ذهنم رسید:

اگر می‌خواهید بد بمیرید پس بد زندگی کنید و اگر می‌خواهید بد زندگی کنید عادت‌های بد را در خود ایجاد کنید.

دیوانگی است، نه؟ پس فکر می‌کنم خیلی مهم است که نسبت به دما و تغییرات دمای آبی که زندگی باشد آگاه باشیم و با عادت‌های ایجاد شده در خودمان شرایط را کنترل کنیم.


شما هم اگر تمرینی را مفید می‌دانید بنویسید.

2 thoughts on “عادت و مرگ و زندگی

  1. بله… یکهو به خودت میای میبینی اوووه چقدر گذشته و اصلا نفهمیدی چی شد و کی گذشت؟ و عادت ها… بدبختی اینه که ترک عادت سخته. حتی اگه غلط و آسیب رسون باشه. قصۀ «مردی که مدام با چترش بر سرم می‌کوبید» رو خوندی؟ دقیقا همین معضل عادت رو نشون میده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *