عید واقعی

امروز موقع سال تحویل مزار بودیم. خیلی شلوغ بود. سال که تحویل شد محدود افرادی به یکدیگر تبریک گفتند و بقیه بیشتر نگران زیر خاک خفته‌ها بودند.
حقیقتش رفتار آدم‌ها همیشه و همه جا برایم جالب بوده. امروز قرار شد برای سال تحویل بروم خانه اما همان لحظۀ آخر پشیمان شدم و ماندم. ماندم که ببینم عید در قبرستان چگونه است. ببینم که آدم‌ها در آن لحظۀ به حساب خاص چه کاری می‌کنند؟ زیاد هم چیز جالبی نبود. سال که تحویل شد تعداد مرده‌هایی که تبریک گرفتند از زنده‌ها بیشتر بود و قبرها بیشتر از آدم‌ها گل گرفتند.
نمی‌دانم چرا و چگونه است که تا کسی هست قدرش را نمی‌دانیم. نمی‌فهمم چرا عید را کنار مرده‌هایمان سپری می‌کنیم نه زنده‌ها. درک نمی‌کنم که آدم چرا باید در میان هست و نیست، نیست را انتخاب کند. در واقع مرده پرستی هیچوقت برایم قابل درک نبوده.
چه زنده‌هایی که تنها به همین تبریک‌های سادۀ عید زنده‌اند و چه آن دستۀ عظیم از جنازه‌ها که زنده شدن‌شان غیر ممکن است.
من فکر می‌کنم عید واقعی زمانی باشد که آن را با زنده‌هایمان جشن بگیریم، به زنده‌ها تبریک بگوییم، به زنده‌ها گل بدهیم، به جای قبرها آدم‌ها را در آغوش بگیریم و دل از چیزی که نداریم بکنیم و بچسبیم به داشته‌هایمان.
عید واقعی روزی‌ست که با تمام وجود قدر همین لحظه و چیزهایی که داریم را بدانیم نه اینکه در فکر داشته‌های قبل و نداشته‌های اکنون بگذرد.

2 thoughts on “عید واقعی

پاسخ دادن به abasaleh لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *