فردیت جمعی | 5 شیوه برای رشد در اجتماع

ما اجتماعی کوچک از جامعه‌ای بزرگ هستیم.

در هر کدام از ما خصایصی وجود دارند که از آن ما نیستند و چیزی‌ست که دیگران به ما داده‌اند.

ما به تنهایی ایده‌ای به ذهن‌مان نمی‌رسد.
بدون اختراعات دیگران نمی‌توانیم چیزی اختراع کنیم.
بدون خواندن کتاب‌های دیگران نمی‌توانیم کتاب خود را بنویسیم و…

در واقع هیچ یک از ما «من» نیستیم و همگی اشتراکاتی از جهانی هستیم که در آن زندگی می‌کنیم و بدون یکدیگر خالی از معنا می‌شویم.


سهل‌انگاری و بی‌بندوباری در سراسر جهان پراکنده شده و اشاعه پیدا کرده است. از غرب دور شروع شده و درست به همه جای جهان سرایت کرده است. این یک جنبش ذهنی گروهی است.
اهمیت این را درک کنید، ببینید در این جنبش چه خوابیده است. ذهن ما در عمق آگاهی‌های خود شامل ترس‌های ما نیز می‌شود. انسان در طول نسل‌ها با ترس زندگی کرده است. با لذت، غبطه، با بیهودگی‌های تنهایی، افسردگی و اغتشاش درونی زندگی کرده است، با اندوهی عمیق و ژرف که اسم آن را عشق گذاشته است و ترس مداوم و همیشگی از مرگ، زندگی کرده است. همه این‌ها میراث ذهنی انسان است که در کلیه ابناء بشر مشترک است.
آیا تشخیص می‌دهید این به چه معناست؟ به معنای این است که شما دیگر یک فرد نیستید. سخت است این واقعیت را بپذیریم، چون ما خوب برنامه‌ریزی شده‌ایم، درست مثل یک کامپیوتر و از اینجاست که تصور می‌کنیم فردیت داریم.

شبکه فکری / کریشنامورتی                      


                                                                         

در جهان، ادیان متفاوتی وجود دارند که پیروان هر یک منطبق بر دیدگاه و منظری خاص از مذهب و خدا به آن روی آورده‌اند و هر پیرو مساوی با تمام کسانی است که پیرو همان دین هستند.

به گمانم پایه و اساس بسیاری از اعتقادات هم می‌تواند از آنجا باشد که یک نفر چیزی گفته، دیگری شنیده و بعد به کسی دیگر منتقل کرده و این اجتماع دائماً گسترده‌تر گشته تا به یک اجتماع فردی گروهی تبدیل شده. به این معنا که اعتقادی که در دل هر یک از افراد است مساوی با تفکر کلی آن گروه است و می‌توان آن را یکی دانست.

 

کریشنامورتی در بخشی دیگر از کتاب اشاره می‌کند که شیوه تفکر و کردار ما هم پیرو از این است که گذشتگان ما چگونه رفتار کرده‌اند.


کاربرد ذهن و عملکرد آن چنین است.
ابتدا تجربه. این تجربه ممکن است میراث انسان باشد که از انسان‌های اولیه به دست او رسیده است. این تجربه با خود شناخت و دانش می‌آورد که در مغز ذخیره شده است.
از دانش و شناخت، خاطره ساخته می‌شود و از خاطره‌ویاد و حافظه، فکر زائیده می‌شود.
فکر نیز عامل دست به عمل زدن ماست. با فکر، ما عمل می‌کنیم و در عمل کردن نیز بیشتر می‌آموزیم. بدین ترتیب یک چرخه تشکیل می‌شود.

تجربه، دانش و شناخت، حافظه، فکر و عمل.

این چگونگی برنامه‌ریزی شدن مغز و ذهن ماست و همیشه بدین ترتیب عمل می‌کنیم. رنج را به خاطر می‌سپاریم تا در آینده از رنج اجتناب کنیم. بدانیم که عمل خاصی ممکن است رنج‌آور باشد و این دانش و شناختی است که در حافظه نگه می‌داریم و آن را با تکرار حفظ می‌کنیم.


 

می‌شود گفت موجودیت کنونی ما برای عمل کردن از ریشه‌های گذشته‌اش قدرت می‌گیرد و بسیاری از کارهای ما غریزی هستند و چیزی نو نیستند.

  • اینکه موهای انسان در هنگام ترس سیخ می‌شوند به این دلیل است که نسل‌های پیشین ما پر مو تر بوده‌اند و در هنگام خطر موهای خود را سیخ می‌کردند تا حجیم‌تر به نظر برسند و دشمن‌شان را بترسانند.

 

  • اینکه گاهی اوقات با ترسیدن خشک‌مان می‌زند و نفس‌مان در سینه حبس می‌شود برای این است که یکی از راه‌هایی که گذشتگان می‌توانستند خود را از خطرات احتمالی نجات دهند این بود که در زمان لازم ساکت و ثابت بمانند تا از حمله احتمالی حیواناتی نظیر خرس و مار در امان بمانند و بسیاری دیگر از رفتارهای ما به همین صورتند.
همانطور که بالاترین برگ‌های یک درخت نیرو گرفته از عمیق‌ترین ریشه‌های آن هستند، رفتارهای انسان هم اینچنین است و ریشه در ماقبل خود دارد.

پیشرفت اکنون بشریت تنها متکی به خود نیست. تمام وقایع یک سِیر رشدی حرکتی داشته‌اند. یعنی یک نفر کالسکه درست کرد، دیگری به ذهنش رسید دوچرخه بسازد، بعدی ماشین را تولید کرد و این مسیر در آخر به ساخت قطار و هواپیما منجر شد. اما هر یک از این اختراعات یاری گرفته از اختراعات پیشین و علم به جا مانده از گذشته بوده است و رشد جهانی یک سلسله مراتبی داشته که همگی در آن تاثیرگذار بوده‌اند.
پس می‌توان گفت هواپیمایی که ما اکنون از آن استفاده می‌کنیم اختراع برادران رایت نیست بلکه دستاوردی‌ست از اولین کسی که توانست با کنار هم قرار دادن ابزارها دست به تولید ماشینی برای حرکت بزند تا آخرین مخترع پیش از رایت‌ها، که منجر شدند آن دو برادر به ساخت هواپیما فکر کنند.

تازه‌ترین چیزها در جهان باز هم نشانی از کهنگی دارند، چون علم هرگز از بین نمی‌رود و تنها از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌شود.

برای علم هم شاید بتوان قانونی نظیر پایستگی انرژی وضع کرد. پایستگی انرژی به این معناست که میزان انرژی موجود در جهان ثابت است و نه کمتر و نه بیشتر می‌شود، بلکه از شکلی به شکلی دیگر تبدیل می‌شود.
پایستگی علم تفاوتش این است از بین که نمی‌رود هیچ، بلکه دائماً گسترده‌تر می‌شود و می‌تواند به شکل‌های نو هم در بیاید.

 

خورخه لوئیس بورخس:
من مطمئن نیستم خودم وجود داشته باشم؛ در واقع من تمام نویسنده‌هایی هستم که کتاب‌هایشان را خوانده‌ام. من تمام مردمی هستم که در زندگی ملاقات کرده‌ام. تمام زن‌هایی که به آنها عشق ورزیده‌ام و تمام شهرهایی که در زندگی دیده‌ام.

 

حال دارم به داستان‌هایی فکر می‌کنم که از داستان‌های دیگران نوشته‌ام. به شخصیت‌هایی که با شخصیت دیگران خلق کرده‌ام. به شعرهایی که نسخه‌ای دیگر از شعر دیگرانند. یادداشت‌ها و مقاله‌هایی که ایده‌شان از خودم نیست و به خودم که هر تکه‌ام را از یک نفر الگوبرداری کرده‌ام و بعد به جهان فکر می‌کنم که هر کسی در آن تکه‌ای از یک پازل است که هرگز نمی‌شود آن را نادیده گرفت.

 

وقتی به این نتیجه برسیم که هیچ یک از ما دارای فردیت نیستیم و در گروهی گسترده از افراد قرار داریم پس باید به این استنباط شود که رشد ما هم به دیگران وابسته است. اما چطور؟

دو شیوه رشد در اجتماع وجود دارد که در ادامه با مثال ذکرشان می‌کنم.

1- رشد رقابتی:

فکر کنید بوکسور هستید و قرار است در یک مسابقه بوکس شرکت کنید. میانگین آمادگی شرکت‌کنندگان هر چقدر بالاتر باشد شما برای بهتر نتیجه گرفتن باید بیشتر تلاش کنید و قهرمان شدن در گرو این است که مثل یک قهرمان به تمرین بپردازید.

هر چه رقبای شما قوی‌تر باشند شما را هم به قوی بودن تشویق می‌کنند.

نکته:
رشدِ رقابتی را برای پیشرفت در عرصه‌ای خاص از زندگی بگذارید، نه تمام آن.

 

2- رشد گروهی:

به عنوان مثال شما یک گروه دانش‌آموزی هستید که در یک المپیاد علمی شرکت کرده. در اینجا یک رشد گروهی صورت می‌گیرد تا به یک دستاورد گروهی ختم شود و شما در این مسیر دائماً پیشرفت می‌کنید.

در این مسیر هر چه همراهان بهتری برگزینید، نتایج بهتری کسب می‌کنید.

جیم ران:
شما میانگین ۵ نفری هستید که بیشترین وقت‌تان را با آن‌ها می‌گذرانید.

 

 

5 روش برای زندگی بهتر و پیشرفت در اجتماع:

 

1-سوال بپرسید

پرسیدن تنها راه رسیدن به پاسخ است.

آنتونی رابینز:
به خاطر داشته باشید سرنوشت شما را تنها پرسش‌هایی که مطرح می‌کنید تعیین نمی‌کند، بلکه پرسش‌هایی که با خود مطرح نمی‌کنید هم نیز تعیین کننده است.

اهمیت سوال پرسیدن در این است که بعضاً به جواب‌هایی می‌رسیم که می‌توانند زندگی‌مان را تغییر دهند.

همیشه قرار نیست تاییدکنندۀ دیگران و دیگر چیزها باشید. شما می‌توانید هر روز از خواب بیدار شوید و بیست بار تکرار کنید که خوشبختید اما تغییر از جایی شروع می‌شود که از خود بپرسید آیا واقعاً خوشبختید یا تنها تظاهر می‌کنید؟

در ضمن هرگز به سوالات سطحی دل نبندید، بزرگ‌ترین ماهی‌ها در عمق آب شنا می‌کنند. پاسخ شما همانقدر ارزشمند است که سوال‌تان و اگر پاسخ ارزشمندی دریافت کنید و به گونه‌ای چرایی‌ای برای زندگی کشف کنید اولین گام در جهت رشد را برداشته‌اید.

نیچه:
كسي كه چرايي زندگي را يافته، ‌با هر چگونه‌اي خواهد ساخت.

 

 

2-شک کنید

شک کردن سرآغاز یقین است.

شک کردن به این معنا نیست که شکاک باشید؛ به این معناست که گاهی از سرعت خود کم کنید و بنگرید پیرو چه کسانی هستید و در چه راهی قدم می‌گذارید؟ تمام یک جامعه می‌تواند رو به سمت روشنایی‌ای حرکت کند که یک چراغ است، نه خورشید.

اگر مسیر اشتباهی را بروید به مقصد درست نمی‌رسید.

سه سال پیش تمام وقتم را صرف پیروی کردن از کسی کردم که نقطۀ درخشان زندگی‌اش به نقطه‌ای تاریک شبیه بود و گذر زمان منجر به رشدم که نشد هیچ، وقتم هم هدر رفته بود آن هم با یک بی‌دقتی ساده در انتخاب.

شما راهی برای رشد ندارید مگر اینکه از دیگران کمک گرفته و الگوبرداری کنید، پس در انتخاب الگوتان بسیار دقت کنید.

 

3-مخالفت کنید

اگر چیزی را اشتباه تشخیص دادید پس با آن مخالفت کنید. اگر نتوانستید آن را کاملا درست کنید عیبی ندارد، همین که از اشتباه بودنش بکاهید کافی است. اینطور هم خود رشد کرده‌اید و هم یک دادۀ بهتر به جهان افزوده‌اید.

اگر به درستی مخالفت کنید، بهتر از این است که بیهوده موافقت کنید.

هنگامی که «تز» شما با «آنتی‌تز» روبه‌رو می‌شود، خالق یک سنتز است. اگر توانایی مخالفت کردن داشته باشید پس حداقل چیزی که می‌توانید منجر به آن شوید ایجاد یک سنتز با کیفیت بهتر نسبت به حالت اولیه مسئله است.(+)

 

4-در اجتماعات کوچک عضو شوید

تجربه حضور در گروه‌های مختلف به شما کمک می‌کند تا وضع موجود برای‌تان روشن‌تر شود.

اینکه شما می‌خواهید چه کسی شوید را خودتان تعیین می‌کنید و موفقیت در ذهن شما با ملاک‌های مخصوص به شما تعیین می‌شود. پس اگر اگر گروه یا عده‌ای را موفق می‌دانید خود را با آنها همراه کنید و با تفکر و شیوه زندگی‌شان آشنا شوید.

استفاده از تجربیات دیگران مثل این می‌ماند که در خانه دراز بکشید و ماه به ماه بخاطر کاری که انجام نداده‌اید حقوق بگیرید.

 

5-به دیگران کمک کنید تا آنها هم به شما کنند(+)

ساختن گروهی از افراد که یاری‌رسان یکدیگرند و برای پیشرفت یکدیگر ارزش قائل می‌شوند یکی از راه‌هایی‌ست که می‌تواند اشتیاق شما برای ادامه دادن را حفظ کند و پله‌ای شود در مسیرتان.


شاید این نوشته‌ها برای‌تان مفید باشد:

سه راهکار برای اولویت‌بندی

چگونه زمان‌بندی کنیم؟

14 thoughts on “فردیت جمعی | 5 شیوه برای رشد در اجتماع

  1. زنده باد مرد جوان
    لذت بردم از خواندن مقاله ارزشمند شما
    شما فوق العاده هستید
    مطالعات دقیق و نکات ریز بینانه شما در مقاله نشان از این داشت که ذقیق و موشکافانه مطالعه کرده اید
    بهترین ها رو برای شما آرزو می کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *