فیلترگذاری ذهن

امروز عصر کلاسی داشتم در باب نوشتن. این کلاس را به توصیه یک دوست ثبت نام کرده‌ بودم و در واقع اطلاع خاصی از آن نداشتم. مدرس کلاس ادعای دانا بودن می‌کرد. می‌گفت یا شما هم مثل من فکر می‌کنید یا اشتباه فکر می‌کنید.
این جمله را بارها و بارها شنیده‌ام و این بار می‌خواهم نقلش کنم:«کسی که ادعای دانا بودن می‌کند از نادان‌ترین فرد هم نادان‌تر است.»
همین مدرس اول کلاس آمد و یک سری فتوا صادر کرد که اگر می‌خواهید بنویسید اول باید این کار کنید دوم فلان کار را و بعد سلسله مراتبی از فرمان‌ها را پشت هم چید تا بگوید من خیلی می‌دانم و خود بر ضد تک‌تکشان عمل کرد.
کسی بود که فکر می‌کرد اگر از چند عبارت انگلیسی استفاده کند و دائما ارجاع دهد به گفته‌های این و آن و بگوید فلان کتاب را خوانده‌ام، عیب خودش پوشیده می‌شود.

من اکنون بعد از آن کلاس به این فکر می‌کنم که ما چقدر از کسانی که چیزی بلد نیستند، از کسانی که چیزهای اشتباهی بلدند یا از کسانی که دانایی‌شان فقط به تظاهر کردن به ان ختم می‌شود یاد می‌گیریم؟ و هر بار جوابم این است که ما از همه حداقل یک چیز را یاد می‌گیریم و چه بهتر که برای جلوگیری از یادگیری چیزهای بد ذهن خود را فیلترگذاری کنیم.
فیلتر کردن ورودی‌های ذهن در واقع همان ارزش گذاری‌ای هست که برای خروجی‌های ذهن دیگران قائل می‌شویم. یعنی شما اگر می‌خواهید اصول نویسندگی را یاد بگیرید اول باید به دنبال کسی باشید که خود خوب نوشته است. اگر می‌خواهید نقاشی یاد بگیرید، باید از کسی آموزش ببینید که خودش به ماهرانه‌ترین شیوۀ ممکن نقاشی می‌کشد و ده‌ها مثال دیگر.
پس برای خوب یاد گرفتن یکی از نکات مهم این است که فرد صحیحی را برای آموزش دادن خود انتخاب کنیم.

پی‌نوشت: اگر جلسۀ بعد هم همینقدر بی‌فایده باشد در بقیۀ جلسات حضور نمی‌یابم.
پی‌نوشت2: احتمالا در یادداشت بعد دربارۀ فرصت و  هزینه فرصت بنویسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *