قدرت داستان در زندگی

مدتی در اینستاگرام لایو می‌گذاشتم و بعضی از داستان‌هایم را می‌خواندم. جالب این است که تعداد بازدید از لایوها با اینکه هر کدام تقریبا پنج دقیقه است بیشتر از ویدیوهای کوتاه صفحه است.

چیزی که این لایوها به من آموختند اهمیت توجه به داستان بود، نه به این معنی که همه باید داستان بنویسند اما همه باید داستان‌سرایی را بلد باشند.

یا جای دیگری که به اعتقاد خودم بازخورد خوبی از آن گرفتم مقالات سایت بود که آنها هم به‌زعم خودم نشانی از داستان داشتند و به گونه‌ای سعی در روایت کردن داشتم، نه تنها ردیف کردن کلمات پشت یکدیگر و یک مقالۀ خط‌کشی شده با چارچوب و قواعدی سخت‌گیرانه.

عنصر اصلی‌ای که آدم را مجاب می‌کند پای یک چیز بماند به اعتقاد من داستان داشتنش است. چیزی که واضخ است پرطرفدارتر بودن دنیای فیلم و کتاب نسبت به هنرهایی مثل نقاشی و مجسمه‌سازی است. شاید یک نقاشی هم روایتی داستانی داشته باشد اما اینکه سیر حرکتی را حس کنیم بیشتر ما را به ادامه دادن وامی‌دارد.

بخش اساسی‌ای از وقت من برای این می‌رود که ایده‌یابی داستان انجام دهم و داستان بنویسم چون از دید من نویسندگی داستانی کار خوش‌حس‌تری است و من را بیشتر با خود همراه می‌کند و برای همین سعی می‌کنم در نوشته‌های غیرداستانی هم پای خوب روایت کردن را به میان بکشم، حتی اگر موجب به گند زدن شود، اما معتقدم تکرار و تلاش برای این کار من را در غیرداستانی‌نویسی هم بهتر می‌کند.

داستان را دوست دارم چون قلاب می‌اندازد به گردن آدمی و با خود می‌کشدش هر جا که می‌خواهد؛ عمیقاً تاثیرگذار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *