قصۀ مداد | 4 درس که مداد به ما می‌آموزد

در حکایتی از پائولو کوئیلو می‌خواندم که مادربزرگی مشغول نوشتن بود و نوه‌اش را به این تشویق می‌کرد که شبیه به مداد باشد و برایش چند دلیل آورد که چهارتا از آنها را نقل می‌کنم.


1-من گاه و بی‌گاه باید دست از نوشتن بکشم و از مدادتراش استفاده کنم. این کار مداد را قدری دچار درد می‌کند ، اما بعد از آن مداد تیزتر است. به همین ترتیب تو هم باید یاد بگیری بعضی از دردها و رنج‌ها را تحمل کنی، زیرا همان‌ها از تو آدم بهتری می‌سازند.

2-مداد همیشه به ما اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباهی از پاک‌کن استفاده کنیم. معنایش این است که تصحیح کاری که انجام داده‌ایم لزوماً چیز بدی نیست. این کار ما را در راه انصاف نگه می‌دارد.

3-آنچه در وجود مداد واقعاً اهمیت دارد، پوسته چوبی نیست، بلکه کربنی است که درون آن قرار دارد. بنابراین همیشه توجه داشته باش که درون تو چه می‌گذرد.

4-مداد همیشه اثری بر جای می‌گذارد. درست به همین ترتیب تو باید بدانی هر کاری در زندگی انجام می‌دهی اثری بر جای می‌گذارد. بنابراین، سعی کن تک تک کارهای خود را با آگاهی انجام دهی.


فکر می‌کنم اگر تنها به این فکر کنیم که قرار است همچون یک مداد بر دفتر زندگی‌مان چه طرحی بنشانیم و در جهت زیبا بودنش بکوشیم به بهترین نسخۀ خودمان تبدیل بشویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *