لذت یا معنا؟

این سوال را زیاد شنیده و البته پرسیده‌ام که برای هر کسی لذت در اولویت است یا معنا؟

خب این را می‌دانم که مطلق بودنی در کار نیست. یعنی یک لذت بی‌معنا یا معنای بی‌لذت و همیشگی موجود نیست. هر چیزی مقداری از چیزی دیگر را هم در خود دارد.

اما جواب خود من به این سوال لذت است. معتقدم اگر کاری با لذت صورت بگیرد و از میل به حال خوب ریشه گرفته باشد قادر به معناسازی است. چطور؟ یعنی اگر شما از روی لذت شروع به نوشتن، نقاشی کشیدن، ساز زدن و… کنید، لذت‌تان معنادار می‌شود و خودبه‌خود پیامی که باید را از طریق احساس درون خود منتقل می‌کند.

اما معتقدم که لذت کمتر با معنا همراه است تا همراه بودن معنا با لذت. چیزی که تجربه کرده‌ام این بوده که اگر آدم از درونیات حسی خود دست به خلق کردن بزند چون به گونه‌ای خود را عینیت بخشیده و برای خود درک‌پذیرتر شده است به لذت می‌رسد اما وقتی صرفا به این می‌پردازد که معنایی خلق کند احساسش در این راه قربانی می‌شود، و این احتمال رسیدن به لذت را کمتر می‌کند.

در مصاحبه‌ای از فروغ فرخزاد خواندم که می‌گفت: من قالب را در شعر می‌ریزم، نه اینکه شعر را در قالب بریزم، اینطور شعر از حقیقت خود دور می‌شود.(نقل به مضمون)

یک کار هم برای من حکم شعر دارد. باید لذت بردنم را معنابخش کنم نه اینکه سعی کنم به زور معنایی خلق کنم و از سر ناچاری از آن لذت ببرم.

پیش‌تر هم گفتم: هیچ قطعیت و مطلق بودنی در کار نیست. این یک زاویۀ دید است از جایی که من ایستاده و می‌نگرم و می‌تواند صرفا برای من درست باشد(یا نباشد!)، نه برای همه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *