مادربزرگ شاعر شده


چروک‌های صورتش را ببین.
بر هر کدام شعری حک شده که دلتنگی را داد می‌زند.

موهای سپیدش را ببین.
هر کدام شعری‌ست به بلندای جدایی‌شان.

چشم‌های کم سویش را ببین.
در هر کدام طرحیست که چهره او را عاشقانه قاب گرفته‌اند.

قامت خم شده‌اش را ببین.
وزن نبودنش بدجوری بر آن سنگینی می‌کند.

مادربزرگ را می‌گویم
بعد از پدر بزرگ هر تکه‌ی بدنش از خود شعری می‌گوید.
ببینی‌اش سراپا شعر شده.

اباصالح عسکرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *