ماهی‌تان را دریابید

امروز همسایه‌مان رفته بود برای خودش ماهی بخرد و فکر کرده بود اگر یکی هم برای ما بخرد خوشحال می‌شویم. خوشحال هم شدیم.
حقیقتاً از این دست آدم‌ها کمتر جایی دیده‌ام. کم دیده‌ام که کسی از مالِ خودش که کم است بردارد و به دیگران هم بدهد. کم دیده‌ام کسانی که برای حال خوب یکدیگر تلاش می‌کنند و یک ماهی را واسطه می‌کنند برای عمیق‌تر شد یک دوستی.
آدم زیاد است اما آدم خوب واقعا کم است. مادر می‌گوید این همسایه‌مان یکی از همان آدم خوب‌هاست. یکی از همان گل‌های سر سبد دنیا. یکی از همان‌هایی که باید قدرشان را دانست تا زمانی که هستند.
من فکر می‌کنم هر یک از ما یک ماهی هم در وجودمان داریم. یک ماهی که در عمق دوستی‌مان با دیگری شناور است. یک ماهی که در دوستی‌مان با دیگران زیست می‌کند و تغذیه‌اش عشق است. ماهی‌ای که خیلی وقت است از آن غافل شده‌ایم و در حال جان سپردن است.
در این یادداشت حرف خاصی برای گفتن وجود ندارد و تنها آمدم که بگویم در همه ما یک ماهی وجود دارد، درست مثل یک قلب.
یک ماهی که با محبت زندگی می‌کند و عشق را در بدن پمپاژ می‌کند.
یک ماهی که اهمیتش درست به اندازه قلب است و اگر بمیرد انگار که قلب از حرکت ایستاده است.
یک ماهی که فرزندان جهان را آن متولد کرده است.
یک ماهی که شعرهای جهان را آن سروده است.
یک ماهی که عشق را کشف کرد.
و یک ماهی که سراسر در وجود انسان است و انسان دست با نادیده گرفتنش زده و نمی‌خواد ببیندش.
اگر من برای گفتن یک چیز دست به نوشتن این یادداشت زده باشم آن، این بوده که بگویم لطفاً نگذارید ماهی‌هایتان بمیرند. برای خودتان هم که شده ماهی‌تان را دریابید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *