مثل زلزله باشید!

امروز زلزله آمد. نشسته بودم روی صندلی و داشتم نقاشی می‌کشیدم که ضربه‌ای را از زیر پا حس کردم، برگشتم به مامان گفتم:«تو هم حس کردی؟» و طوری که هم جوابم را دهد و هم تعجبش را برساند گفت:«زلزله؟!» و من دیگر چیزی نگفتم، هر دومان به خوبی حسش کرده بودیم.

چند ثانیه گذشت و از نو لرزش خفیف‌تری را حس کردم و برگشتم نگاه به عقربۀ نیمه نمایشی و آویزان ساعت کردم که از بچگی بهم گفته بودند هر وقت که لرزید یعنی زلزله و داشت می‌لرزید. دو لرزۀ خفیف پشت یکدیگر رخ دادند و گذشتند اما از آن لحظه ذهنم درگیر این است که اگر دوتاشان یکی می‌شدند بعد از این زلزله چی می‌شد؟ آیا هنوز در حال نوشتن بودم یا که اصلا نقاشی‌ام به پایان می‌رسید؟

بسیاری از مواقع باید مثل زلزله‌ها ذره‌ذره دست به عمل بزنیم تا مانع از تخریب شویم. تمام پیش‌لرزه‌های جهان اگر نبودند یحتمل بخش عمده‌ای از جهان در لرزه‌های اصلی از بین رفته بود و فکر می‌کنم ده روز کاری نکردن و یک روز را دیوانه‌کار کردن یک لرزۀ بدون پیش‌لرزه است که تخریبش تماماً بر روی خودتان است.

 وقتی نوشتن را شروع کرده بودم خیلی دلم می‌خواست که یک روز بنویسم و چند روز نه و پیش از آموزش دیدن همین‌کار می‌کردم، یک روز را خرکی‌طور کار می‌کردم و دیگر روزها را مشغول به ولگردی بودم. اما اولین درسی که شاهین کانتری به ما آموخت این بود که باید عادت ایجاد کنیم و هر روز حتی به مقدار کم هم که شده بنویسیم و جوابی که از این کار گرفتیم به قطع باعث چند برابر شدن نتیجه شد.

فکر می‌کنم پس بهترین روش همین باشد، دائما قدم برداریم حتی اگر قدم‌های کوچک اما تمام فشار کار را برای یک روز نگذاریم چون این به گونه‌ای تخریب کردن خود است و به قطع آن نتیجه‌ای که باید در این شیوه از عملکرد حاصل نمی‌شود.

2 thoughts on “مثل زلزله باشید!

  1. چه تشبیه خوبی کردین. واقعاً تفننی کارکردن فشارش بیشتره. چون تو اون بازۀ کم می‌خوایم تموم بی عملی‌هامون روجبران کنیم. ولی با اینکه اینو می‌دونیم ترجیح می‌دیم که همچنان تفننی کار کنیم چون می‌خوایم لذت حال رو از دست ندیم. و چه لذتی داره وقتی که با هرروز انجام دادن و تبدیل کردنش به عادت، دیگه نتونیم تفننی کار کنیم. منم قدیما گاهی می‌شد شب تا صبح می‌نشستم به نوشتن و از اون طرف تا یه ماه دست به قلم نمی‌بردم. ولی روزانه نویسی یه معجزه کوچولو بود تو زندگیم:)

    1. ممنون.
      فکر میکنم شروع هر کاری تقریبا همینطور باشه. و اینکه وقتی تبدیل به عادت بشه فکر میکنم همیشه یه استرس ریز داریم که مبادا نشه انجامش بدیم و هی می‌ترسیم مایه ناراحتیمون بشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *