مثل نفس کشیدن

تمام تلاش این روزهایم این است که بنشینم پشت میز و حتی اگر می‌توانم کارهای کوچ را هم انجام دهم.
مرض این روزهایم را نمی‌دانم چیست اما تنبلی مضحکانه‌ای پیدا کرده‌ام که حتی شاید بشود گفت از درست زندگی کردن هم دست کشیده‌ام. از صبح که بیدار می‌شوم می‌خوابم و می‌خوابم و می‌خوابم، حتی اگر خواب نروم. لذتبخش‌ترین کارهایم همان کارهای همیشگی‌اند اما سخت‌ترین کار این شده است که همان کارها را انجام دهم.
دارم به خودم آسان‌تر می‌گیرم، تا حد ممکن و اما اجازۀ هیچ کاری نکردن را هم به خودم نمی‌دهم. فعالیت‌های روزانه‌ام تقریبا یک سوم قبل شده‌اند و صرفاً برای پایداری در راه و باقی ماندن در مسیر انجام‌شان می‌دهم و تمام مدت این را به خود یادآوری می‌کنم:
همیشه در حرکت بودن سخت است اما چیزی که سخت‌تر است همیشه ثابت بودن است.
نمی‌دانم چقدر طول می‌کشد تا بتوانم مانند قبل بشوم اما به این یقین رسیده‌ام که باید حتما کاری را انجام دهم. آدم اوقات زیادی را خسته است اما هیچوقت دست از نفس کشیدن نمی‌کشد و این قانون من برای دیگر کارها هم است.

2 thoughts on “مثل نفس کشیدن

  1. آخرین باری که حسابی حالم خراب بود نشستم و نوشتم که می خوام دست بکشم. از لذت تسلیم نوشتم و برگشتن به همون زندگی بی فایده قدیمی. عجیب بود که دیگه نخواستم بی حال بمونم. البته فقط بحث خواستن یا نخواستن نیست. واقعا انگاری ته می کشی. ولی همین خیال که بالاخره این حال می گذره و تموم میشه و بر می گردم به مسیر نمی ذاره آدم غرق بشه. وقتی الان رو با سال قبلش و سال قبل ترش مقایسه کردم حالم بهتر شد. بعضی وقتا هم یه چیزی اون ته مه ها هست که آزارمون میده. واسه من هم یه تصمیمی بود که می خواستم سرش بمونم. چون همه رو خوش حال می کرد. ولی کم کم فهمیدم با اینکه می تونم از پسش بر بیام ولی هیچ حالمو خوب نمی کنه. چون واسه من مهم نیست. اگه بهش برسم کلی چیز دیگه ای که می خوام و دارم براشون تلاش می کنم رو از دست می دم. تو این یه هفته ای که جرئتم رو جمع کردم و تقریباً! اعلام کردم که راهی که می خوام جای دیگه است، حالم بهتره. اینکه آدم بدونه می خواد چیکار کنه و کاری هم باشه که براش مهمه و شوق داره، راحت تر میتونه از این دوره ها بگذره. ولی باز هم هستن. خواهی نخواهی حالمون تو طیف شیدایی و افسردگی سیر می کنه.
    بازم اومدم یه چیزی بگم اینقدر پراکنده گفتم که یادم رفت. کلا اینکه همینجوری به جنگیدن با حال خراب ادامه بده و به نوشتن هم ادامه بده. امیدوارم هرچه زودتر از این حال دربیایی:)

    1. ممنونم واقعا. خیلی از کامنتت لذت بردم.
      اره میمونم. باید تلاش کنم. هر چقدر سخت، هر چقدر کم، اما باید ادامه داد واقعا. فکر میکنم این راه زنده بودن باشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *