محدودیت اشتباه، اشتباه بزرگ

اگر اشتباه نکنم از شکسپیر اینچنین خواندم: «بزرگ‌ترین زندانی که انسان در آن گرفتار است زندانی‌ست که آن را نمی‌بیند.»

من این را خوب حس می‌کنم. توی هر کاری که خودم را محدود کرده‌ام و باخط‌کش حدومرز تعیین کرده‌ام از یک جایی به بعد گند می‌زنم. توی کارهای سایت مانده‌ام، بعضی اوقات چون فکر می‌کنم حتما باید نکاتی مهم را بگویم و به فلسفه‌ای شبیه افلاطون اشاره کنم دست‌وپایم شل می‌شود و حتی از ادامه دادن هم برای مدتی منصرف می‌شوم.

این خیلی برایم مهم است که بتوانم به بهترین حالت ممکن خودم برسم و برای همین تصمیم گرفتم که دیگر خودم دست‌وپای خودم را نبندم. برای طی کردن این مسیر بیش از هر کسی به یاری خودم نیاز دارم و آدم اگر خودش خود را با محدودیت‌ها محروم کند هرگز راهی برای رشد ندارد.

حالا از این به بعد سعی می‌کنم هر چیزی را که جالب دیدم به اشتراک بگذارم. سعی می‌کنم همه چیز مفید باشد اما اگر نبود همین که جالب هم باشد کافی‌ست. همه چیز صرف به مفید بودن نیست گاها باید به لذت هم همانقدر اهمیت داد. این راه جدیدی‌ست و ممکن است یک بار به شعر ختم شود، یک بار به داستان و هر بار دیگر به چیزی نو.

2 thoughts on “محدودیت اشتباه، اشتباه بزرگ

  1. این حالتون رو درک می‌کنم. منم این روزا دارم گیج و ویج پیش می‌رم. سعی کردم مثلا نقطه تمرکزم رو محدودتر کنم. بیشتر روزها به خودم می‌گفتم بهتر نیست کلا بی‌خیال بشی؟ اما خب تموم سعیم رو کردم که حتی اگه از منتم راضی نیستم بازم منتشرش کنم. گاهی لازمه این زنجیرهٔ استمرار رو حفظش کنیم. حتی اگه کیفیت دندون‌گیری نداره. بحث سر اینه که وقتی دست می‌کشی و دور می‌شی سرد می‌شی. شروع دوباره سخت می‌شه. درست مثل ورزش کردنه. یه مدت که تمرین نکنی برگشتن به برنامه سخت می‌شه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *