مردن یا چگونه مردن؟ مسئله این است!

مردن یا چگونه مردن؟ مسئله این است!

من فکر می‌کنم مهم‌تر چگونه مردن ما باشد. همۀ ما دیر یا زود خواهیم مرد و شاید این قطعی‌ترین امر در جهان باشد و نیازی نیست زیاد به خودِ مرگ فکر کنیم چون دیر یا زود رخ می‌دهد و صرفاً به مرگ فکر کردن تاثیری در زندگی ما ندارد جز آشفتگی.

نمونه‌اش خودم که مدتی چپ و راست فکر می‌کردم اگر بمیرم چه؟
تا می‌خوابیدم می‌گفتم اگر صبح بیدار نشوم چه؟ اگر در حال نوشتن بودم می‌گفتم اگر قبل از تمام کردن نوشته‌ام بمیرم چه و صدها موقعیت دیگر که به «اگر بمیرم چه»ای در پایان ختم می‌شدند و هیچ سودی به حالم نداشتند و تنها ترسوترم می‌کردند نسبت به مرگ.

من فکر می‌کنم اگر به چگونه مردن فکر کنیم، هم مرگ خود را بهتر می‌کنیم و هم زندگی‌مان را. اگر به این فکر کنیم که وقتی می‌میریم قرار است در چه مرحله‌ای از زندگی باشیم یا اینکه با آرمانی‌ترین نسخۀ خود چقدر فاصله داریم باعث تلاشگری ما می‌شود و می‌تواند پله‌ای باشد برای رشد.
یا اصلا اگر رشد را در نظر نگیریم، می‌توانیم گره‌هایی که در روابط‌مان با این و آن داریم را حل کنیم. اگر کسی ازمان دلگیر است دلش را به دست بیاوریم. اگر به کسی بدی کرده‌ایم جبرانش کنیم. اگر زیانی وارد کرده‌ایم به سود تبدیلش کنیم یا احتمالا برای هر یک از ما کسی هست که دل‌مان می‌خواهد با آن دوست شویم، ارتباط‌مان را قوی‌تر کنیم یا به او بگوییم دوستش داریم و هنوز قدمی پیش نگذاشته‌ایم، پس چرا شروع نکنیم؟
به اعتقاد من فکر کردن به مرگ به خودی خود در اعماق وجود ما قرار دارد و حتی ناخوذآگاه هم که شده به آن فکر می‌کنیم پس چه بهتر که بخش خودآگاه ذهن‌مان را برای فکر کردن به چگونگی مرگ اختصاص دهیم تا بتوانیم خوب مردن و خوب زیستن را برای خود به ارمغان بیاوریم.


هاروکی موراکامی:

مرگ متضاد زندگی نیست، بلکه بخشی از آن است.


کارل مارکس:

آخرین کلمات پیش از مرگ برای احمق‌هایی است که به اندازه کافی حرف نزده‌اند.


رومن رولان:

جایی که زندگی هست، مرگ هم هست. این نبردی‌ست در هر لحظه.


شاید برای‌تان جالب باشد بخوانید: عید واقعی

4 thoughts on “مردن یا چگونه مردن؟ مسئله این است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *