معجزه‌ای به نام تو


خوابیده‌ام، با چشمان باز
خندیده‌ام، با دهان بسته
گریسته‌ام، با چشمان خشک
دویده‌ام، بدون پا
در خاطره‌ای، در آغوشت، با شادی‌ات، با غمت و هم پا با تو، بی آن که حقیقتی در میان باشد.
و اکنون مرده‌ام بی آنکه مرده باشم.
و تو معجزه‌ای بودی که به سرم نیامدی، از کفم رفتی تا که شاعر شوم.

اباصالح عسکرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *