ممالک حاره


در یکی از ممالک حاره آفتاب به طورِ عجیبی میتابید و زمین و زمان را میسوزاند.
هیچکس در آنجا زندگی نمیکرد جز یک خانواده که هر یک از اعضایش استخوانی تر از اسکلت, زشت تر از میمون و سخت جان تر از شتر بودند.
این خانواده آنقدر برای مردم عجیب بودند که به اسم ((آدم شتری ها)) شناخته میشدند.البته به جز شترهای همان خانواده هیچ شتری در آنجا زیست نمیکرد.
فقط میماند تهیه ی غذا که آن هم با معامله کردن با کاروان ها به صورتی که به ازای هر ظرف غذا به همان اندازه از چاه شان به آنها آب میدادند بدست میامد یا گاهاً بعضی از جانورهای همان جا را به عنوان شکار استفاده میکردند.
زمان میگذشت و کم کم با ایجاد راه های بهتر دیگر کسی از بیابان عبور نمیکرد و آدم شتری ها از گرسنگی جان سپردند.وقتی مردم آنها را دیدند فقط اسکلت شان باقی مانده بود و هیچ نشانی از زشتی یا سخت جانیِ آنها نبود.
البته بحث در مورد ویژگی های ظاهری مانند زشتی یا زیبایی نیست زیرا هر آدمی با هر ویژگی ای در آخر یک اسکلت است.حتی همان دختر جذاب و زیبایی که هر مردی آرزوی هم نشینی با آن را دارد.
حرف من این است که زندگی کردن و قانع بودن به اندک نانی راه زندگی نیست بلکه به پیشواز مرگ رفتن است.

اباصالح عسکرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *