نامه‌ای به خود

سلام. این یک نامه از من به توست که خوب می‌دانم حالت را و هیچ نیازی به پرسش‌وپاسخ‌های کلیشه‌ای نیست. می‌دانم که نه خوبی و نه بد، در میانۀ احساساتت ایستاده‌ای و این شاید از پرتکرارترین عواطف آدمی باشد، در میانۀ همه چیز بودن.

گفتنش بیان آنچه است که عیان است اما خودت هم می‌دانی که هیچکس به خوبی من نمی‌شناسدت و به خوبی می‌دانم که حسرت این روزهایت چیست. بحث حسرت خیلی گسترده است، آنقدر که شاید برای هر کسی در زندگی‌اش تا نزدیک‌های خط بی‌پایان بودن هم برود.

اما جایی چیزی خواندم که مجابم کرد بیشتر به این موضوع فکر کنم. نوشته بود: حسرت‌های بی‌پایانی برای آدمی وجود دارند. شاید بهترین آهنگ زندگی‌تان را هرگز نشنوید، بهترین فیلم ممکن را نبینید، مهم‌ترین موفقیت‌تان را کسب نکنید و بیشترین کسی که دوست‌تان دارد عشقش به شما کمتر از یک نفر دیگر باشد که هرگز فرصت ورود به زندگی‌تان را نیافته.

اما با تمام این اوصاف به نظرم چیزی از خوبی‌های زندگی کم نمی‌شود، حداقل در حقایق خارج از ذهن و تصور. من بهترین آهنگ ممکنم را تا به حال شنیده‌ام، بهترین فیلمم را دیده‌ام، مهم‌ترین موفقیتم را کسب کرده‌ام و خوب می‌دانم که چه کسانی به چه مقدار دوستم دارند و با اینکه در گوشه‌ای از ذهنم بابت بهتر نبودن‌شان شاید غمگین باشم اما تمام دیگر قسمت‌هایش اختصاص‌یافتۀ این‌اند که شاد باشم و لذت ببرم زیرا هر یک از این حسرت‌ها ممکن است در آینده از بین بروند و تبدیل به لذت شوند.

فکر می‌کنم نداشتن خودش یک مشکل است و ناراحتی از نداشتن مشکلی دیگر و این یکی از غم‌های آدمی‌ست. جایی در تعریف خوشبختی خواندم که یعنی: لذت بردن در نهایت مقدار از داشته‌هامان. اما من کمی تغییرش می‌دهم. خوشبختی یعنی لذت بردن از داشته‌ها و نداشته‌هامان. هر حسرتی در اوج دردناکی شاید یک امید باشد، امیدی برای به دست آوردن در آینده و در طرف دیگر ماجرا هر داشتنی می‌تواند یک غم باشد، غمی از ترس از دست دادن.

این نامه را که شروع کردم به نوشتن مبحث مورد نظرم دقیقا همین بود، حسرت. و می‌خواهم بگویم درست است که احتمالا می‌توانستم اکنون در جای دیگری از جهان بر رینگی در حال مبارزه باشم و نشد، اما نداشتن در یک لحظۀ خاص به معنای نداشتن در تمام زندگی نیست و فکر می‌کنم باید امید داشت، آدمی که امید دارد آدمی‌ست که زنده است.

همین. دل به حسرت‌ها نده، هر چقدر هم که سخت باشند چهرۀ دیگرشان شاید بتواند امدبخش باشد، امیدی برای شدن و رسیدن؛ شاید در آینده.

2 thoughts on “نامه‌ای به خود

  1. چقدر حس همذات پنداری کردم با ین جمله. و یاد جمله‌ای افتادم که آقای کلانتری دو سه شب شب پیش تو لایوشون گفتن: «هرگز اجازه ندهید خواسته‌ها داشته‌ها را از یادتان ببرند» «پیتر ووگد»
    حسرت خوردن نه تنها دردی رو درمون نمی‌کنه که حتی باعث درجا زدن و عقب‌گرد هم میشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *