نامه‌ای به یک دوست

سلام دوست عزیز امیدوارم که حالت خوب باشه و زندگی رو با شادی و آرامش سپری کنی.

روزی که تصمیم به نوشتن این نامه‌ها گرفتم یکی از مهم‌ترین اهدافم ایجاد دوستی‌های نو و پایدار کردن دوستی‌های قدیم بود و امیدوارم کلماتم من را در این مسیر یاری کنند.

همیشه گفته‌ام و باز هم می‌گویم، من آنقدر بزرگ نیستم که بخواهم کوچکی کنم و آنقدر هم آدم مفیدی نیستم که قرار باشد سر کسی را با حرف‌هایم به درد آورم. اما زندگی همیشه ما را در مسیری هدایت می‌کند که خواهی نخواهی باید آن را طی کنیم و من هم به دنبال عاشقانه طی کردن این مسیر آمده‌ام.

 

باب نیووارت در جایی گفته است: «تنها چیزی که می‌توانم درباره زندگی بیان کنم، همین است: از آن لذت ببرید.»

شاید این جمله در نگاه اول بسیار ساده باشد، اما عمیق‌ترین قسمت آن در سطح آن قرار دارد، جایی که از آرزوی دیرینه انسان حرف می‌زند. احتمالا هر یک از ما روزها و شب‌های زیادی را در این حسرت سپری کردیم که چرا بیش از این که باید از زندگی لذت نمی‌بریم؟

تا حالا به موسیقی مورد علاقه‌ات فکر کرده‌ای؟

به مکان مورد علاقه‌ات چطور؟

یا به آدم مورد علاقه‌ات؟

به احتمال زیاد هر کسی فکر کرده است. اما چه تعداد از آدم‌ها از آن‌ها لذت برده‌اند؟

به پیشنهاد من لذت را در همین چیزهای ساده و کوچک تجربه کن. زندگی آنقدرها هم که همه می‌گویند بزرگ نیست. اصلا پس از خواندن این نامه، آدم مورد علاقه‌ات را به مکان مورد علاقه‌ات دعوت کن و به موسیقی مورد علاقه‌تان گوش سپارید.

در آن لحظه چه چیزی بزرگ‌تر از این تجربه کوچک و عمیق است؟ کدام لذت اینقدر ساده اما کامل است؟

می‌دانی، مشکل ما آدم‌ها این است که در دایره‌ای از تکرار گیر افتاده‌ایم و هیچ گوشه دنجی را برای رهایی خود نمی‌یابیم. آنقدر غرق روزمره‌ها شده‌ایم که خود این روزمرگی‌ها هم ما را غمگین می‌کنند.

احتمالا هر روز پیش می‌آید که یکی از آهنگ‌های مورد علاقه‌ات را گوش کنی. اما آیا هر بار که آن را گوش میدهی شعرش را کامل می‌شنوی؟ هر بار که او می‌خواند زیر لب با آن زمزمه می‌کنی؟ یا شده آنقدر از آن لذت ببری که ریتمش در ریتم زندگی‌ات تاثیر بگذارد؟

فکر کن آدم نتواند از این چیزهای ساده لذت ببرد. به نظرم فاجعه است. آن موقع نه پول دوا هست و نه عشق و نه چیز دیگری… با پول زیاد به کنج کوچک خانه بزرگت می‌روی و از دوباره غم‌ها را در آغوش می‌گیری و تمام مدت از این غافلی که می‌توانی اکنون بسی بهتر باشی و عشقت می‌شود عذابی نو تا همان کنجِ دنج را هم از تو بگیرد و پوسیدگی تو را به انزجار می‌کشاند.

روبرتو خوارُز می‌گوید: «زندگی را باید چون مدادی تراشید و دیکته‌وار نوشت» و من هم می‌گویم آری بنویس. بنویس از کوچک‌ترین خوشبختی‌ها که آنقدر غرق زندگی شده‌ایم که دیگر نمی‌بینیم‌شان.

بنویس از بزرگ‌ترین خوشبختی‌ها که در لابه‌لای زندگی‌مان گم شده‌اند و ما سر در گریبان برده‌ایم و به جای چشم باز کردن و جستجوی آنها، به حال خویش می‌گرییم.

و بنویس از زندگی تا که زندگی را تجربه کنی.

 

البته من تمام ین حرف ها را نگفتم برای اینکه مانند سخنرانانان انگیزشی بگویم تو حق نداری غمگین شوی. چون تو هم انسانی.

من نمی‌گویم با آهنگ مورد علاقه‌ات غمگین نشو چون غم هم یک احساس است.

من نمی‌گویم به صورت مرگبار قوی باش و بگذار قوی بودن تو را بکشد چون هر یک از این خواسته‌ها، خواسته‌هایی اشتباهند.

حرف من این است که اگر نصف روز را برای غمگین بودن وقت گذاشتی نیم دیگرش را به شادی گذران.

اگر ده دفعه با آهنگ مورد علاقه‌ات اشک ریختی ده دفعه هم با آن بخند.

و اگر تا کنون همیشه خواسته‌ای قوی باشی گاهی هم ضعیف باش چون اینگونه قوی بودن ما را به مرگی وادار می‌کند که هر روز و هر روز تکرار می‌شود.

 

مهم‌ترین حرفی که می‌خواهم به تو بگویم این است که نگذار مهم‌ترین‌ها برایت تکراری شوند و هر بار به گونه‌ای از آنها لذت ببر که انگار تا حالا آنها را تجربه نکرده‌ای.

فیلسوفی گفته بود غرق شدن از جایی آغاز شد که کشتی ساخته شد و من می‌گویم شادی از جایی آغاز شد که غم آغاز شد و زندگی در همین تضادهاست که زندگی می‌شود.

 

امیدوارم حرف‌هایم سرت را به درد نیاورده باشد و هیچوقت از لذت‌های کوچک اما مهم زندگی‌ات غافل نشوی و به همه عواطفت احترام بگذاری.

2 thoughts on “نامه‌ای به یک دوست

  1. عالی بود
    ما واقعا هیچ وقت از زندگی لذت کامل رو نمیبریم چون همیشه وقتی میرسیم به چیزی که میخوایم دیگه به چشم نمیاد و ارزشش رو از دست میده اونجاست که می فهمیم توانایی خوشحال کردن چیزهای کوچیک مثل یک موسیقی از اهدافی که فکرش رو میکردیم بیشتره‌…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *