نوگرایی در نگاه | رد پای ما در جهان

هنری میلر گفته است:
کشف کلیسایی که اسمش به گوش کسی نخورده، به مراتب مهم‌تر است تا اینکه به «رم» بروید و خود را موظف بدانید که از کلیسای «سیستین» در حالی که غوغا و داد و قال دویست هزار گردشگر دیگر در گوشتان پیچیده، بازدید کنید.

این جهان را تمام موجوداتش گذاشته‌اند روی هم تا به این وضع رسیده.

من معتقدم آدم در این دنیا نیامده است که مثل یک دزد رد پا به جای نگذارد، آدمی به رد پایی که ازش می‌ماند زنده است، حتی پس از مرگ. هیتلر را به خرابی‌های بار آورده‌اش می‌شناسند، انشتین را به قانون نسبیت و شکسپیر را با هملت و دیگر آثارش. نیوتون هم می‌توانست بعد از افتادن سیب از درخت نشخوارش کند و هیچ به جاذبه فکر نکند اما تفاوت در نگاه است.

امشب با دوتا از دوستانم یک دورهمی داشتیم و از نوشتن حرف می‌زدیم، بحث امضای شخصی در نوشتن به میان آمد. نتیجه این شد که امضای هر نویسنده چیزی است شبیه به نگاهش و آنچه که از زندگی می‌بیند. یک بحث دیگر هم که بسیار در ادبیات گفته شده این است که دیگر ایده‌ای موجود نیست، بلکه ایده‌های مشترکی وجود دارد که هر کس با نگاهی نو از آنها می‌نویسد.

کهنگی همیشه موجود است و تازگی هم همینطور، این دو اما همگام با تضادی که دارند چیزی نو را خلق می‌کنند. همانطور که هنری میلر گفته است کشف کلیسایی ناشناخته مهم‌تر از شناخته شده‌های کشف شده است زیرا این رد پایی نو است، می‌تواند راهی برای دیگران باشد، زندگی‌ای را تغییر دهد یا چیزی نو را در جهان ترویج دهد.

گرایش داشتن به چیزهای نو و کشف و شناسایی آنها، نه به اندازۀ آگاه بودن از چیزهای قدیمی که به اعتقاد من بیش از آنها حائز اهمیت است زیرا تنها مسیری نو است که مقصدی نو را در پی دارد و دائماً به تکرار دیگران نشستن کپی‌ای است از دیگران و چیزی از ما به جای نمی‌گذارد.

2 thoughts on “نوگرایی در نگاه | رد پای ما در جهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *