نیمی جبر نیمی اختیار

شروع کردم به خواندن کتاب طاعون از آلبر کامو و در پیش‌گفتار، مترجم که پرویز شهدی است با نگاهی به زمینۀ فکری کامو حرفی جالب زده است:

«انسان به‌رغم هوشمندی و درک و شعورش و به‌رغم همۀ پیشرفت‌هایی که در زمینۀ دانش و تکنولوژی کرده، همچنان بازیچۀ طبیعت و گرفتار پنجۀ قدرتمندش است، و زندگی، هر قدر هم بکوشد به آن رنگ و رونقی ببخشد و لذت‌بخشش کند باز هم سیری جبری است که به‌رغم میل او، از یک نقطه آغاز و به نقطه‌ای دیگر ختم می‌شود، بی آنکه از آن‌همه پویایی و درک و شعور چیزی به جا بماند.»


شاید قرار گرفتن تمامی این کلمات در کنار هم معنی خاصی را برساند اما مهم‌ترین قسمتش برای من اینجا بود:

«و زندگی، هر قدر هم بکوشد به آن رنگ و رونقی ببخشد و لذت‌بخشش کند باز هم سیری جبری است که به‌رغم میل او، از یک نقطه آغاز و به نقطه‌ای دیگر ختم می‌شود.»


تکرار این حرف برای این نیست که ناامید شویم و دیگر تلاش نکنیم، بلکه یادآور نکته‌ای بسیار مهم است که اگر گاهی با شکست مواجه می‌شوید امری عادی است.

همین امسال نصف کشاورزان منطقۀ ما محصولات‌شان با سرما به فنا رفت و هیچ نصیب‌شان نشد، این جبر است. اما اگر چیزی کِشت نمی‌کردند اختیار بود.

بحثم سر این است که گاهی شما محصول‌تان را کِشت می‌کنید، رسیدگی‌اش می‌کنید اما آخر سر سرما از راه می‌رسد و هر چه کاشته‌اید را به یغما می‌برد و اینجا به قطع شما مقصر نیستید.

بسیاری از مواقع عدم‌موفقیت‌های ما دست خودمان نیست بلکه سرمایی است که ناخواسته به محصول‌مان زده و اجازۀ شکوفا شدنش را نداده. اگر خود را در چنین شرایطی مقصر بدانید قطعا قدرت شروع دوباره و جرئت برخواستن را از خود گرفته‌اید. شما باید همیشه این را برای خود یادآور باشید که تمام تلاش‌تان را کرده‌اید اما گاهی تنها اختیار نیست که شرایط را تعیین می‌کند بلکه جبر هم دست به کار می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *