هدف‌گذاری لذت‌بخش | تحمل‌پذیر کردن کارها

یکی از بچه‌ها پیام داد:«پول در آوردن خوبه اما کار کردن سخته!»
گفتم:«خب حداقل پولت رو خرج کاری کن که دوست داری.»
و طوری در جواب گفت:«روزی دو شیفت کار می‌کنم، دیگه جون ندارم حتی زندگی کنم.» که حقیقتاً دلم سوخت.

به ذهنم رسید اگر آیندۀ من هم همانطور شود چی؟ اگر من هم از صبح تا شب و روزی دو شیفت کار کنم که پول در آورم اما لذت نبرم چه؟ زندگی محسوب می‌شود این زندگی؟ آیا پولش به جز انباشته شدن روی هم (و بی‌ارزش‌تر شدن) هیچ کارایی دیگری دارد؟

برای من هم مثل هر کس دیگری اهمیت خوب زیستن بیش از هر چیزی‌ست اما دوست ندارم مثل عدۀ کثیری از افراد فقط در ذهن به آن اهمیت دهم و همیشه سعی کرده‌ام همه چیز را طوری پیش ببرم که فرایند هر کاری به علاقه ختم شود، چه در حین انجام کار و چه در نتیجه.

به گمانم یک سری معیار وجود دارند که توجه بهشان می‌تواند کار را لذت‌بخش یا که حداقل آسان‌تر کند.


1-کارمان علاقه‌مان باشد.

به فوتبالیست‌ها فکر کنید، به افرادی که نان تلاش در راه علاقه‌شان را می‌خورند. وقتی می‌گویم کارمان باید همان علاقه‌مان باشد یعنی مثل یک فوتبالیست باشیم، وقتی فوتبال بازی می‌کنیم فوتبالیست باشیم نه یک کارمند در حال کار.

به‌قطع شرایط هر کاری به همان خوبی که شرایط فوتبالیست شدن است فراهم نیست اما سعی کنید خلاق باشید، کارتان را به شیوه‌ای نوین ارائه دهید و قطعا نتیجۀ خوبی می‌گیرید. شاید در اول مسیر همه‌چیز آنطور که می‌خواهید نباشد اما تداوم عمل همیشه تاثیرگذار است.

اما اگر همۀ راه‌ها را امتحان کردید و جواب نگرفتید راه دیگر این است که علاقه‌تان را به بخشی از کل تقسیم کنید. اگر قرار است تمام وقت برای کاری وقت بگذارید که دوستش ندارید پس آن را نصف کنید و نیم دیگر را برای علایق‌تان وقت بگذارید، دو منبع درآمد نصفه‌ونیمه اما همراه با مقداری علاقه. و اگر در میانه راه دیدید دارید نتایج خوبی می‌گیرید، می‌توانید به طور کامل به علاقه‌تان رسیدگی کنید.

کاترین وایت هورن:
بهترین توصیه شغلی به یک جوان این است: ببین که از انجام چه کاری بیشتر از همه خوشت می‌آید و کسی را پیدا کن که به تو برای انجام آن پول بدهد.

 

2-دستاوردمان علاقه‌مان باشد.

یکی از دوستانم دارد توی طلافروشی کار می‌کند و حقوقش ماهیانه مقداری طلا است. جالب این است که کار مورد علاقه‌اش یا حتی رشتۀ تحصیلی‌ای که داشته به طلافروشی هیچ ربطی ندارد و قبلا توی کار دیگری بود و چون ورشکست شد آمد سراغ این کار. حالا هم آسمان به زمین بیاید یا زمین به آسمان برود راضی نیست کارش را ول کند، با تمام سختی‌های دو شیفت کار کردنِ صبح و عصر و…

حالا این برای بقیه هم صدق می‌کند. اگر قرار است به کاری غیر از علاقه‌تان مشغول شوید پس چه بهتر که در این راه کاری را برگزینید که اگر علاقه‌تان نیست و به سختی انجامش می‌دهید اما دستاورد خوبی بهتان بدهد.

یک ضرب‌المثل است که می‌گوید: اگر غذا را دوست نداشتید پس بیشتر بخورید.

و من هم عاشق این ضرب‌المثلم. اگر از غذا لذت نمی‌برید پس سیرتر شوید. حالا شما هم همین‌کار کنید. اگر قرار است توی راهی که دوست ندارید قدم بردارید حداقل مسیری را انتخاب کنید که به مقصد بهتری می‌رسد.

رسیدن به چیزی که دوست دارید بعد از انجام کارهایی که دوست ندارید مثل رسیدن به رنگین‌کمان بعد از یک باران سیل‌آسا است.

 

3- دو سوی ترازو را یکسان کنیم.

اگر به همان اندازه که زحمت می‌کشید نتیجه نگیرید کار کردن برای‌تان مانند عذاب می‌شود.

فکر کنید یک کارگر روزمزد که روزی 300هزار تومان می‌گیرد را بیاورید و اجبارش کنید به اینکه به جای حقوق همیشگی‌اش با 150هزار تومان کار کند، به نظرتان چه تغییری در عملکردش نمایان می‌شود؟ قطعا اُفت می‌کند. حالا فکر کنید به همان فرد به جای 300هزار تومان 450هزار تومان بدهید، اینجا کارگر بخاطر مازادی که قرار است دریافت کند با شوق بیشتری کار می‌کند.

به اعتقادم در هر کاری باید برای خود چنین دیدگاهی را تعیین کنیم و بر اساس آن عمل کنیم. یعنی همیشه از خود بپرسیم آیا چیزی که دریافت می‌کنیم به اندازۀ کافی، کافی‌ست یا نه.

 

4-یک هدف طولانی مدت تعیین کنید و برای آن کار کنید.

داشتن یک هدف همیشه محرک قوی‌ای برای ادامه دادن است. درس خواندن برای من از سخت‌ترین کارهاست اما دو سال پیش سر یک هدف طولانی‌مدت که شاید یک دهۀ دیگر تاثیر اصلی‌اش را ببینم مثل یک رباتِ برنامه‌ریزی شده ساعت هفت صبح بیدار می‌شدم و تا موقع خواب درس می‌خواندم.

شما هم برای خود اهدافی تعیین کنید. پروفسور شدن، دانشمند شدن، قهرمان شدن یا هر چیزی که دوست دارید، حتی یک آدم معمولی و خوب شدن را. یکی از بچه‌ها چند سال عضو بسیج شد که بتواند برود دانشکدۀ افسری و جالب این است که از این کار متنفر بود اما به جایی که می‌خواست رسید، با تحمل چند سال سختی.

برای خود تعیین کنید که قرار است با انجام این کار یا هر کار دیگری به چه چیزی برسید و هدف نهایی‌تان چیست. یکی از آشنایان‌مان بعد از ازدواج به صورت امریه رفت سربازی و با اینکه می‌توانست زودتر خودش را معاف کند اما ماند تا حقوق بگیرد که خانه‌اش را تجهیزتر کند و کرد. شما هم می‌توانید از چنین اهدافی پیروی کنید.

آلبرت انشتین:
اگر می‌خواهی یک زندگی شاد را تجربه کنی، زندگی‌ات را به یک هدف گره بزن، نه به یک انسان یا یک جسم.

 

5-کسب مهارت‌های مفید و شاید ایجاد کسب‌وکار

من خودم به شخصه ترجیح می‌دهم که اگر قرار بر این شد کاری را انجام دهم که دوست ندارم به این صورت باشد که مهارتی را بیاموزم. اگر قرار باشد به هیچ‌یک از سه گزینۀ مورد نظرم در آینده نرسم قطعا ترجیحم این است که یا مکانیک شوم یا نجار.

شاید این دلیل آنقدرها هم محکم نباشد و به خود بگویید خب اگر ماشینم خراب شد میدم کسی دیگر درستش کند یا کتابخانه‌ام را آماده می‌خرم اما از جهتی دیگر این کارها همگی به صورتی‌اند که اگر به اندازۀ کافی در آنها ماهر شوید می‌توانید یک کسب‌وکار شخصی راه بیاندازید. یک مکانیکی یا نجاری یا هر مهارتی که فرا گرفته‌اید.


حالا با خود فکر کنید که کار فعلی‌تان در چه وضعی است؟ از روی علاقه است یا نه؟ دستاورد خوبی دارد؟ به اندازۀ کافی، کافی‌ست و…

با خود تعارف نداشته باشید، اگر دارید گند می‌زنید این را بپذیرید چون این می‌تواند شروعی باشد برای تغییر و بهتر شدن.


شما چه پیشنهاداتی دارید؟ اگر راهکار خاصی مد نظرتان است برایم بنویسید.


نوشته‌های مرتبط:

اصالت در کار | چطور بهتر کار کنیم؟

چرا به اهداف‌مان نمی‌رسیم؟ | 10 دلیل برای اینکه به اهدف‌مان نمی‌رسیم!

سه نکته از اقتصاد برای نتیجه گرفتن در کارها

 

4 thoughts on “هدف‌گذاری لذت‌بخش | تحمل‌پذیر کردن کارها

  1. فعلاً درحال مهارت اندوزی‌ام. کلی کتاب هست که باید برای سفت شدن پی و پایه‌ام بخونم، چندکارگاه تخصصی و نیمه تخصصی که باید شرکت کنم، روی نوشتن و تولید محتوا دارم کار می‌کنم و اگر بتونم یه جایی کارآموزی برم و سال دیگه هم ارشد قبول بشم بعدش دیگه…
    در کنار اینا اما فهمیدم که باید عمل کرد. حتی اگه اون چیزی که داری نصف و نیمه است. درحال طراحی و اجرای دو سه تا طرح مختلفم و در کنار یاد گرفتن پیاده می‌کنم. برای رسیدن به دستمزد و پولی که خرج کارامو دربیاره فعلاً مجبورم کارای دیگه‌ای بکنم. از این کارای هنری منری، چیزمیزای تزیینی:)) بعضی وقتا آدم خسته میشه ولی فکر اینکه مسیرشو هموار میکنه باعث میشه دووم بیاره.
    و بله گاهی برای رسیدن به یه چیز ارزشمند باید از چیزایی دیگه‌ای بگذریم.

  2. می شود گفت که کار اصلی من درس خواندن است و مثل خیلی های دیگر لذتی نصیبم نمی کند.
    برای اینکه راحت تر انجامش بدهم این دو کار را مد نظر دارم:
    1. نوشیدن شربت آلبالو. قند زیادی وارد بدن می کند، خنک است و آب بدن را تامین می کند. با نیم قطره گلآب هم عالی تر می شود. انرژی و آرامش را هردو با هم نثارم می کند.
    2. از روی مطالب می نویسم. بگاهی همزمان با خواندن درس و بقیه وقت ها بعد از یادگیری مطلب. در حالتی دیالوگ وار موضوع را برای مخاطبم توضیح می دهم و با طنز و بعضی شوخی های خانوادگی قاطی اش می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *