پوچی از چه چیزی حاصل می‌شود؟

در بخشی از کتاب اسطورۀ سیزیف کامو می‌آورد که:«پوچی از مواجهۀ ندای انسان با سکوت غیرمنطقی جهان زاده می‌شود.»

پوچی در تعریفی خواستن اما به دست نیاوردن است، رفتن اما نرسیدن است، یا در تعریفی بهتر تلاشی است برای هیچ، تلاشی که در چرخۀ تکرارِ خود قادر به خلق هیچ معنایی نیست.

جهان در تعبیر کامو برای انسان چیزی شبیه غربت است، چیزی درک‌ناپذیر و همیشه مبهم، و«پوچی، برخورد این نامعقول(جهان) با اشتیاق دیوانه‌وار به وضوح است.»

پوچی از آنجایی آغاز می‌شود که انسان به این می‌رسد که این حجم وسیع، جهان، درک‌ناشدنی‌ست و کنشی «عمل و عکس‌العمل»مانند ندارد. یعنی هر تلاش به‌قطع دارندۀ نتیجه نیست و حتی اگر تلاشی نتیجه‌بخش باشد، نتیجه می‌تواند پوچ باشد، چیزی که انسان را ارضا نمی‌کند.

اما معنا هم می‌تواند پوچ باشد، یعنی به پوچی برسد. همانطور که یک کیک خوشمزه بعد از خوردن تمام می‌شود، معنا هم می‌تواند به پایان برسد. به‌واقع قبل از رسیدن به معنا و بعد از آن پوچی‌ست. در تعریفی می‌شود گفت که معنا فاصلۀ پوچی‌ای تا پوچیِ دیگر است. در نهایت هیچ چیز دائمی نیست و همین کشندۀ معنا و زایندۀ پوچی‌ست، اما هر دو به طور موقت.

وقتی هیچ چیز دائمی نیست و این می‌تواند پوچی بیافریند پس بخشی از پوچی، زمان است. کامو می‌گوید:«علت اینکه زمان ما را به وحشت می‌اندازد، این است که به اثبات قضیه می‌پردازد.» و قضیه می‌تواند همان فناپذیری باشد، یعنی هر چیزی در جایی فاقد معنا یا حتی حضور شود. پس پوچی همیشه و در جنبه‌های مختلف حضور دارد چون زمان همیشه وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *